Hoda Magazine

دینی

خداشناسی در اسلام و مسیحیت

پیش گفتار مقایسۀ خداشناسی در اسلام و مسیحیت نه فقط به سبب حساسیت فوق العادۀ زیاد موضوع خداشناسی در این دو دین بلکه حتی بخاطر پیچیدگی های خود بحث خدا شناسی کاری بسیار سخت و حجیم میباشد، بویژه اگر مؤلف نداند خواننده کیست و با چه پیش دانشی بر مطالب می نگرد. سوای

HodaMagAdmin ·

خداشناسی در اسلام و مسیحیت

پیش گفتار

مقایسۀ خداشناسی در اسلام و مسیحیت نه فقط به سبب حساسیت فوق العادۀ زیاد موضوع خداشناسی در این دو دین بلکه حتی بخاطر پیچیدگی های خود بحث خدا شناسی کاری بسیار سخت و حجیم میباشد، بویژه اگر مؤلف نداند خواننده کیست و با چه پیش دانشی بر مطالب می نگرد. سوای آن، ارايۀ چنین گفتاری در چند سطر یا حتی چند صفحه کار را تقریبآ غیر ممکن می سازد. لهذا سعی بر آن خواهد شد تا مطالب با سادگی تمام و خلاصه گویی اما مستند بر متون مرجع دو دین ابراهیمی اسلام و مسیحیت که همان قرآن و کتاب مقدس(بایبل) است و بدون استدلالهای پیچیدۀ اعتقادی تقدیم گردد. با تمام تفاوتهایی که این دو دین در برخی جنبه های نظری وعملی با یکدیگر دارند، اشتراک نظرآنها در وجود خدای یگانۀ آفرینندۀ قادر مطلق غیر قابل انکار است. جای جای کتب آسمانی قرآن و کتاب مقدس آکنده از آیات توحیدی است. تنها موردی که موجب جدایی جدی بین این دو دین گردیده است نظریۀ الوهیت مسیح و روح القدس میباشد که در اسلام چنین امری بطور کاملا" جدی مردود شناخته شده است. نا گفته نماند که در دین یهود نیز هیچکس نمیتواند در مقام الوهیت قرار گیرد مگر خدای خالق یکتا. کما اینکه سه مورد اول از ده فرمان منزل بر حضرت موسی (ع) نیز تاکید بر توحید و پرستش خدای یگانه، پرهیز از شرک و احترام بر نام مقدس او میکند. بنابراین دین مسیحیت در باب خداشناسی نه تنها با اسلام بلکه با یهودیت نیز تفاوتی محرز در تعریف وحدانیت خدا دارد.

در دنیای مدرنیزۀ کنونی که به همه چیز ارزش داده شده است بجز خداباوری، در دنیایی که بعضی ها خدا را بدون دین و تدبیرمستمرالهی در تصور می پرورانند (موسوم به دییزم)، خدا را بکلی انکار میکنند (آتییسم) و یا به چندین خدا ایمان دارند (پلی تییزیم)، نکتۀ اشتراک ادیان توحیدی در خداشناسی نباید کم اهمیت تلقی گردد. در حقیقت بزرگترین و مهمترین نکتۀ اشتراک ادیان توحیدی ایمان به خدای خالق یکتایی است که همیشه و در همه جا حاضر و ناظر است و طرح و برنامه ای برای گیتی ریخته است. مصلحت تمدن بشری چنین ایجاب میکند که تمامی تفاوتهای خداشناختی در سطحی تخصصی با درایت و منطق مورد بحث و گفتگوی طرفین قرار گیرد و عدالت در انعکاس نظرات مخالفین رعایت گردد. چه بسا جمله ای غرض ورزانه از سوی عالمی موجب گمراهی نسلهایی گردد و بالعکس شهامتی حکیمانه در قبول نظرات منطقی و برحق مخالفین موجب هدایت نسلهایی بشود. با این مقدمۀ کوتاه ما در چند سطر پایین نکات اشتراک و اختلاف اسلام و مسیحیت در خداشناسی را بطور خیلی خلاصه مورد اشاره قرار میدهیم.

 

تعریف کلی خدا در کتاب مقدس و قرآن

فلاسفه و علما تعاریف وسیع و متفاوتی برای خدا ارایه داده اند که در مواردی بسبب محدودیت درک بشری از ماوراالطبیعه موجب بروز اختلافات و گاه انحرافاتی شده است. اما آنچه در ادیان ابراهیمی بطور تقریبا" متفق القول بیان گردیده آن است که "خدا موجودی حقیقی و غیر مادی قایم به ذات است که منشأ هستی و تداوم دهنده آن است. او در همه جا حاضر است و بر همه چیز ناظر و هیچ حدودی حاکم بر وجود او نیست. او خدایی جاودان، فیض بخش و عادل است". بیشتر اختلافات ادیان ابراهیمی در خداشناسی ریشه در خصوصیات و ویژگیهای عملی نسبت داده شده به خدا دارد. مثلآ در عهد عتیق (سفر پیدایش باب 18) میخوانیم که خداوند بر روی زمین راه رفت، ابراهیم او را دید، از غذای ابراهیم خورد، و نیز با یعقوب کشتی گرفت[1] (پیدایش باب 32 شمارۀ 24) و الی آخر. در عهد جدید موضوع خداشناسی بسیار پیچیده تر ومبهمتر از عهد عتیق مطرح شده است. امروزه تقریبا" همۀ مسحیان معتقدند که مسیح (ع) همان خدای خالق مطلق است در قالب خدای سه گانه (تثلیث). یعنی خدای پدر در جسم مسیح وارد شد، با مردم زندگی کرد و با انتخاب بدترین نوع مرگ یعنی مرگ بر روی صلیب شخصا" کیفر گناه اولیۀ بشر را متحمل گردید تا بدینوسیله رستگاری بشر را تضمین نماید. برعکس مسیحیت، در اسلام انتساب هر گونه خصوصیت فیزیکی به خدا بطور جدی منع گردیده است. حتی از دادن یکی از معروفترین عناوین مسیحی یعنی "پدر آسمانی" پرهیز شده است. و این بخاطر تعریف کاملا" متافیزیکی و غیر قابل تغییر بودن ماهیت خدا در اسلام است. چرا که اگر خدا بصورت فیزیکی ظاهر شود و مقیّد به قوانین حاکم بر مخلوقات گردد دیگر نمیتواند قایم به ذات، همه جا حاضر، بی نیاز از همه، نامحدود، مجرد و تغییر ناپذیر باشد. بنابراین هر سه دین ابراهیمی به وجود خدای قادر مطلق یکتا ایمان دارند اما در خصوصیات و ویژگیهای او اختلافاتی در این ادیان دیده میشود.

 

خدای یگانه در کتاب مقدس

در کتاب مقدس مهمترین و معروفترین تعریفی که به خدا داده شده همان گفتار معروف به "شما" در عهد عتیق میباشد که میگوید: "بشنو ای فرزندان یعقوب که خدا، خدای ما، خدایی یگانه است" (تثنیه باب 6 شمارۀ 4). در عهد جدید نیز از زبان خود مسیح (ع) همین امر بیان شده است (انجیل مرقس باب 12 شمارۀ 29). عبارات کتاب مقدس که دلالت بر یگانگی خدا  دارند بسبب کثرت در صفحات این مقاله نمی گنجند لذا ما فقط برای نمونه برخی از آنها را ذکر میکنیم.

در آیات زیر امکان رویت خدا بکلی مردود شده است: (هرچند همین مورد خود تناقضی آشکار با داستان حضرت ابراهیم و یعقوب ع را نشان میدهد.)

سفر خروج باب 33 شمارۀ 20: و (خداوند) گفت: «روی مرا نمی‌توانی دید، زیرا انسان نمی‌تواند مرا ببیند و زنده بماند.»

اول یوحنا باب 4 شمارۀ 12: کسی هرگز خدا را ندید؛ اگر یکدیگر را محبت نماییم، خدا در ما ساکن است و محبت او در ما کامل شده است.

انجیل یوحنا باب 1 شمارۀ 18: کسی هرگز خدا را ندیده است، خدای یکتا؛ اما همان که در تقرب باخدا است او را بر ما شناسانده است.[2]

آیات زیر به ما می آموزد که خدا نه انسان است و نه فرزند انسان ، کسی هرگز صدای او را نشنیده است و مسیح فرستادۀ اوست:

سفر اعداد باب 23 شمارۀ 19:خدا انسان نیست که دروغ بگوید. و از بنی آدم نیست که اراده خود را تغییر بدهد. آیا او سخنی گفته باشد و نکند؟ یا چیزی فرموده باشد و استوار ننماید؟

انجیل یوحنا باب 5 شمارۀ 37: و خود پدر که مرا (مسیح را) فرستاد، به من شهادت داده است که هرگز آواز او را نشنیده و صورت او را ندیده‌اید.

 

آیا مسیح خداست؟

عمده ترین انشقاق فکری مسلمانان و مسیحیان در مسیح شناسی است. هرچند تفاوتهای دیگری همچون راه رستگاری، لزوم اجرای قوانین نازل شده بر پیامبران پیشین، ایمان به پیامبر اسلام و قرآن نیز نقش خاصی در فاصله گرفتن این دو قوم داشته است اما به یقین اگر ما بتوانیم در شناخت هویت مسیح به یک نتیجۀ مشترک برسیم تفاوتهای دیگر بیشتر اختلاف در انتخاب خواهد بود تا شناخت. بسبب اهمیتی که هویت مسیح در مباحث بین دینی این دو قوم داشته است، ضروری است که این امر مهم را با استناد به خود کتاب مقدس بطور خلاصه و تیتروار بررسی کنیم.

عهد جدید در موارد متعددی مسیح را پیامبر و فرستادۀ خدا (متی 13: 57، مارک 6 : 4، لوک 13 : 33 و یوحنا 17 :  3)، بندۀ خدا (متی 12 : 18، متی 20 : 28، اعمال رسولان 3 : 13 و نیز 4 : 27)، کوچکتر از خدا (یوحنا 14 : 28)، حتی کوچکتر از روح القدس (مرقس 3 : 28-29)، و نیز بنی آدم (متی 15 : 18) معرفی کرده است. آنحضرت خود بکرات فرموده بودند که خدای مردم همان خدای وی نیز هست (یوحنا 20 : 17 و مکاشفۀ 3 : 11-12). او در جاهای متعددی در کتاب مقدس بسوی خدا راز و نیاز میکند (لوقا 5 : 16 و 10 : 21، یوحنا 17 : 11) و حتی گریه و زاری میکند تا خدا او را از مرگ بدست مردم نجات دهد (متی 26 : 39، مرقس 1 : 35 و لوقا 22 : 44). وقتی شخصی او را "معلم نیک" خطاب میکند حضرت مسیح بر او اعتراض کرده و میفرماید که فقط خدا شایستۀ لقب نیک است (مرقس 10 : 18 و لوقا 18 : 19). ایشان بارها اعلام کرده بودند که هرگز کاری از خود نمیتوانند بکنند و هرچه میکنند از سوی خدا و به اذن خدا است (یوحنا 5 : 19 و 8 : 28)، بعضی چیزها را نمیدانستند (مرقس 11 : 12-14) حتی از زمان بازگشت مجدد خود نیز خبر نداشتند (مرقس 13 : 32). اما چرا مسیحیان او را خدا میخوانند؟ آیا این ادعا پایه و اساس مکتبی دارد؟

باید گفت که در کتاب مقدس موردی مطرح شده است که حضرت مسیح خود را با خدا یکی دانسته اند (یوحنا 10 : 30) و در جایی فرموده است که هرکس وی را ببیند خدا را دیده است (یوحنا 14 : 9). آنچه که مسیحیان عزیز بدان توجه نمیکنند متن این آیات است. اگر آیات قبلی و بعدی را نیز بخوانند بخوبی از مفهوم این سخنان که فقط تاکید بر رسالت پیامبری حضرت مسیح دارند مطلع خواهند شد. اگر مسیح خود را یکی با خدا خوانده است این نه بمعنی یکی بودن در هویت بلکه یکی بودن در آرمان میباشد. توضیح دلایل آن در پیمانۀ چند سطری این مقاله نمیگنجد اما بطور خلاصه میتوان به انجیل یوحنا باب 17 شماره های 20تا 26 اشاره کرد که مفهوم یکی بودن با خدا را به وضوح توضیح داده است و نشان میدهد که در فرهنگ قوم یهود یکی بودن با خدا بمعنی خدا بودن نیست بلکه تقرب، تبعیت و هم آرمانی با خدا است. ناگفته نماند که بعضی ها او را "خدا" نیز خوانده اند. در جاهاییکه مسیح خدا خوانده شده است دوتا ایراد عمده مطرح میباشد: نخست آنکه دیگران مسیح را خدا خوانده اند نه خودشان. بنابراین حجت تامه نمیتواند باشد. دوم آنکه کلمه ای که در زبان یونانی برای مسیح استفاده شده است و مترجمین آنرا "خدا" ترجمه کرده اند "کریوس" میباشد که با "خدا"یی که برای خالق استفاده گردیده است (یعنی "تیوس") بسیار تفاوت دارد. در زبان یونانی به هر مرد محترمی "کریوس" گفته میشود، حتی در محاورۀ امروزی. معادل دقیق فارسی آن "سرور" و "آقا" میباشد.

آخرین و شاید مهمترین موردی که مسیحیان بدان استناد میکنند تا الوهیت مسیح را ثابت نمایند انجیل یوحنا باب 1 شمارۀ 1 میباشد که چنین ترجمه شده است:

" در آغاز کلمه بود، کلمه با خدا بود و کلمه خدا بود"[3]. اما حقیقت امر این است که اینچنین ترجمه ای دردسرهای منطقی و عقیدتی برای تثلیثیون ایجاد کرده است. حتی برخی از مسیحیون مثل شاهدان یهوه میگویند که چنین ترجمه ای کاملا" اشتباه، هدفدار و غیر مسؤولانه میباشد.

اگر مسیح همان خدای مجسم است، پس چرا هرگز خود ایشان چنین ادعایی نکردند؟ چرا حتی نیک بودن خود را رد کردند؟ چرا خود را پیامبر و بندۀ خدا خواندند؟ چرا روح القدس را بالاتر از خود دانستند؟ چرا نمیدانستند که درخت انجیر چه زمانی میوه میدهد؟ چرا نمیدانستند که چه زمانی دوباره میایند؟  پاسخ به این پرسشها برای هیچ عالم مسیحی عادلی آسان نخواهد بود. آنان برای توجیه آیاتی که مبیّن بندگی، پیامبری، نقص در علم و انسان بودن مسیح میباشند به دلایلی همچون دو بعدی بودن مسیح (انسان کامل + خدای کامل)، تواضع مسیح، وابستگی وی به خدای پدر، فرمانبرداری از خدای پدر و غیره روی میاورند. اما حقیقتا" این استدلالها در طی تاریخ راه بجایی نبرده اند. چگونه شخصی هم خدای کامل و هم انسان کامل باشد اما نداند که فصل میوه دهی درخت انجیر کی میباشد ؟!

 

خداشناسی در قرآن

موضوع خداشناسی در قرآن بسیار ثقیلتر و غنی تر از آن است که من بتوانم بدان بپردازم، بویژه با وجود محدودیت در حجم این مقاله. کتب متعدد و ارزشمندی در این زمینه منتشر شده است که هیچ جای الزامی برای بنده نمی گذارد تا موضوع را بازتاب نمایم. فقط مطلبی که کمتر بدان پرداخته شده است را بیان میکنم. و آن این است که در میان کتب آسمانی، قرآن مسلما" پیشتاز ترغیب به خداشناسی فطری و حصولی از طریق تآمّل و تفکر در آیات قرآن، کتب پیشین،و آفرینش میباشد. هیچ کتابی را سراغ ندارم که به اندازۀ قرآن بر اهمیت توحید تاکید داشته باشد.

آنچه از خداشناسی قرآنی به مسیحیت مرتبط است در چند آیۀ منعکس گردیده است. بزرگان اهل کتاب زمان پیامبر اسلام (ص) از ایشان سؤال کردند که تعریفی از خدا ارایه بدهند. بلافاصله سورۀ اخلاص بر ایشان نازل شد که اولین آیۀ آن همان اولین فرمان تورات و بزرگترین آموزۀ مسیح (ع) نیز است: "گو: خداوند، یکتا و یگانه است." خداوند در ادامه خصوصیات انسان گونه ای را که علمای مسیحی برای خدا قایل بودند را رد میکند: " خداوندی است که همه نیازمندان قصد او می‌کنند؛ (هرگز) نزاد، و زاده نشد، و برای او هیچگاه شبیه و مانندی نبوده است!" تثلیث و الوهیت مسیح یا مادر ایشان[4] (حضرت مریم ع) با شدت تمام در قرآن رد شده و خداوند آن را خطایی بزرگ دانسته است (نساء 171، مایده 17 و72 و75و 117، توبه 30) . و در نهایت قرآن مؤمنین به کتب آسمانی را دعوت به یگانه پرستی و دوری از شرک و انسان پرستی کرده است (آل عمران 64).

با این امید که همه به فرمان اصلی و اولیه انبیاء بازگردیم و گرداگرد آفتاب توحید تاریکی های شرک و بت پرستی را به روشنایی تبدیل کنیم سخن را به پایان میبرم.

والسلام علیکم و رحمةالله و برکاته


[1] برخی از علمای یهود معتقدند که ترجمۀ این آیه بطور اشتباه صورت گرفته است و باید بجای "خدا با یعقوب کشتی گرفت" مینوشتند "مردی مقتدر با یعقوب کشتی گرفت". چرا که کلمۀ "الوهیم" فقط بمعنی خدا نیست و معانی متعدد دیگری از جمله "مرد قدرتمند" نیز بدان داده شده است.

[2] توجه داشته باشید که این آیه در ترجمه های فارسی و بسیاری از زبانهای دیگر بطور کاملا" غرض ورزانه و اشتباه تفسیر شده است. بطوریکه خواننده گمان میکند که خود حضرت عیسی (ع) خدا و یا "فرزند یگانۀ خدا" خوانده شده است. مضافا" عبارت "فرزند یگانۀ خدا"، با وجود اهمیت فوق العاده زیاد این اصطلاح در باورهای مسیحیت یک اصطلاح یوحنایی است که اناجیل همسان (متی، مرقس و لوک) هرگز آنرا استفاده نکرده اند.

[3] عبارت "کلمه خدایی بود" (یا "کلمه از طرف خدا بود") را بصورت "کلمه خدا بود" ترجمه کرده اند تا الوهیت مسیح را ثابت کنند.

[4] برخی از کاتولیکها حضرت مریم(ع) را نیزبعنوان "مادر ربانی پسر خدا" می پرستند.