طراحی سایت

انسان با همه تفاوتهای ویژه ذاتی و غیر ذاتی خود از قبیل رنگ، نژاد، فرهنگ و دین در جهانی سرشار از پدیده های متنوع و متفاوت زندگی می کند. سوالی که در این رابطه به ذهن متبادر می شود این است که چرا انسان تفاوتهای دیگر با پدیده های طبیعی را ارج می نهد و رشد و آسایش خویش و جامعه اش را در پذیرش و شناخت آنها می داند اما هنگام رویارویی با تفاوتهای نژادی، فرهنگی، دینی و فکری همنوعان خود که قرار می گیرد تاب و توان را از دست می دهد و معضلات و مشکلات فراوانی را برای خود و جامعه ببار می آورد.

مواردی از قبیل افراط گرایی مذهبی، سانسور، پیش داوري و یا داوریهای نادرست در مورد اديان به ویژه دین اسلام، تبعیض در محیط آموزشی و یا حرفه ای به دلیل رعایت امور مذهبی، توهین به مقدسات و الگوهای مذهبی، تروریسم و جنگ، همه نمایه هایی از «ناشکیبایی Intolerance» در جوامع دموکراتیک و غیردموکراتیک می باشند. باید اذعان داشت که یکی از علل مهم بحرانهای یادشده بهره برداری شعارگونه از مفهوم «تحمل Tolerance» می باشد.

امروزه موارد «نابردباری ها Intolerance» را می توان در بسیاری از فرهنگها، نظامهای سیاسی و اجتماعی، گروه ها و افراد مختلف از جمله افراط گرایان تنگ نظر مذهبی و یا ضد مذهبی مشاهده نمود. از یکسو افراط گرایان تنگ نظر مذهبی که با فهم ناصحیح و یا استفاده ابزاری از دین مفهوم تحمل را محدود نموده و در تقابل با اندیشه ها، فرهنگ ها و مذاهب گوناگون توان تمرین و تعمیم آن را ندارند و از سویی دیگر، برخی از ماتریالیست ها و کمونیست ها با استفاده شعارگونه از تحمل، آزادی بیان و آزادی عقیده، شیکبایی در برابر افکار و عقاید خویش را از دیگران می طلبند، اما خود تفاوت های اعتقادی را بر نمی تابند و به سرکوب افکار و ایدئولوژی های مختلف با روش های نامطلوب همچون زور، تهدید و تحریف واقعیت ها و به سخره گرفتن آموزه های الهی می پردازند.

فضای دموکراسی را جاده یکسویه ای می دانند که دیگران باید آن را بپیمایند اما خود از پیمودن آن مستثنی هستند. در چنین وضعیتی که تحمل نقش عملی خود را از دست می دهد و به پوسته ای بی مغز تبدیل می گردد، زمینه های صلح و امنیت در جامعه متزلزل می شود و تنگ نظری در آن رواج می یابد. بنابراین لازم است جهت رهایی از چنین وضعیت نامطلوبی، تحمل را با کمک اخلاق متکی بر مذهب و آموزه های الهی در جامعه تمرین و آن را از شعار به واقعیت تبدیل نمود.

در این زمینه همانطور که اسلام تفاوت های بشر را یکی از عوامل رشد و آسایش می داند ما نیز می بایست گوناگونی و تنوع ملل، فرهنگ، نژاد را جزئی از اراده الهی دانسته و آنرا یکی از راه های تکامل و آسایش جامعه بدانیم. خداوند در قرآن می فرماید: «اِنّا خَلَقناکُم مِن ذکرٍ و اُنثی و جَعلناکُم شُعوباً و قَبائِلَ لِتعارَفوا» «ما شما را (از یک نفس واحد) به صورت مذکور و مؤنث آفریدیم و سپس شما را به صورت اقوام، ملل و نژادهای مختلف قرار دادیم تا بهتر همدیگر را بشناسید» بدیهی است که تنوع نژادی و فرهنگی هنگامی می تواند بستر ترقی و تکامل باشد که با شکیبایی همراه باشد.

چرا که در عرصه بردباری، زمینه های شناخت فرهنگ ها و تمدن ها پدیدار می شود و اندیشه های متعالی اخلاقی و انسانی شکوفا می گردد. در این راستا، جهت شناخت راه های افزایش شکیبایی و گسترش حوزه آن در مصادیق مختلف اجتماعی می باید تلاش نمود. یکی از راه های افزایش شکیبایی را می توان با کشف و شناخت نقاط مشترک ادیان و فرهنگ های متفاوت و پرهیز از تحمیل در موارد اختلاف دانست. به گونه ای که به دور از هر تعرض کلامی و توهین به الگوهای اجتماعی و دینی، زمینه پرورش و تعالی افکار و فرهنگ ها را به طور مسالمت آمیز ایجاد نمود.

همانگونه که خداوند متعال در قرآن کریم می فرماید: «ای پیامبر به اهل کتاب (پیروان آئین های ابراهیمی) بگو بیایید در مسئله ای که هم ما و هم شما بر آن اعتقاد مشترک داریم و بین ما و شما مشترک هست متحد شویم که غیر از خدای یگانه نپرستیم و به او شرک نورزیم».

«قُل تَعالوا الی کلمهٍ سواءٍ بَینَنا و بَینَکُم اَن لا نَعبُد الّا الله و لا نُشرِکَ به اَحداً» و در سوره کافرون می فرماید: ای پیامبر به کسانی که پس از ابلاغ رسالت خود هنوز اصرار بر کفر می ورزند و تحمل شنیدن اندیشه های متعالی را ندارند بگو که من هیچگاه (پس از تحقیق و تفکر) آن کسی را که شما می پرستید پرستش نمی کنم و نه شما آن کسی را که من می پرستم پرستش می کنید، پس شما را به دین خودتان و مرا به دین خودم واگذارید. واقعیت آن است که از نظر اسلام هیچ اجباری در پذیرش دین وجود ندارد (لا اکراه فی الدین).

ایمان باید بر اساس شناخت، انتخاب و میل باطنی و قلبی باشد و ایمانی که از روی اعتقاد قلبی نباشد پذیرفته نیست. با نگاهی مختصر به تاریخ صدر اسلام در می یابیم که گسترش و پذیرش اسلام متکی بر زور و خشونت نبوده است بلکه اکثر جنگ ها و خشونت ها از سوی جاهلان و یا متعصبین نابردبار مخالف اندیشه اسلام صورت می گرفت که تحمل گسترش دین همخوان با فطرت انسانی را نداشتند.

ناشکیبایی فرهنگی، سیاسی و اجتماعی همانگونه که در جوامع گذشته عامل بسیاری از نابسامانی ها بوده است، در جوامع کنونی نیز بستر عمده بسیاری از بحران ها می باشد.

از این رو ضروری است که به جای فرسایش نیروها در تخریب و تحریف واقعیت ها و توهین به مقدسات و الگوهای دینی، شکیبایی را در عرصه سیاسی، اجتماعی و فرهنگی افزایش دهیم و آن را از شعار به واقعیت تبدیل سازیم.

قدرتها در نظامهای گذشته کشورهای صنعتی برسه اهرم اساسی توان جسمی، زور و ثروت متکی بودند. در عرصه تحولات و تغییرهای بنیادین سیستم های اقتصادی نوین، ثروت متکی بر نیروی عضلانی به ثروت متکی بر «مغز» و تکنولوژی تغییر یافت. به تبع آن رشد فزاینده و سریع در بستر دانش و تکنولوژی (سیستم های نوری، صوتی، تصویری، ارتباطات و اطلاع رسانی) پدید آمده و قدرت مبتنی بر بهره کشی و بردگی جسمی (کارگران جسمی) جایگاهش را به کسب قدرت از طریق بهره کشی و به انحصار در آوردن تولیدات اندیشه آدمی (کارگران فکری) داد.

امروزه قدرت های سلطه جوی جهانی جوهره مثلث فربهی و استیلای خود را در دستیابی و به انحصار درآوردن تولیدات و محصولات اندیشه آدمی (علوم سخت افزار و نرم افزار، ارتباطات و ابزار اطلاع رسانی) می دانند. بر این اساس اکثر منازعات کنونی قدرتهای جهانی، بر سر کسب آگاهی از فرآورده ها و فنآوریهای نوین مغز آدمی، کنترل و استخدام آنها با کمک تاکتیکهای متفاوت در تحریف و بی حس سازی فهم و شناخت انسانها از رخدادها و واقعیتها می باشد.

یکی از نویسندگان آمریکایی(1) در یکی از کتابهای خود در این زمینه می گوید: دیگر سخن گفتن از «حکومت باز»، «شهروندان مطلع» یا «حق اطلاع مردم» در حد شعار باقی مانده است. صاحبان قدرت در بخشهای مختلف از اطلاعات و داده ها، تصاویر و تصورات، طرز تلقيها و بینشها، ارزشها و دیگر محصولات «نمادین» جامعه، تصرف و دستکاری می کنند. او ادامه می دهد که هر داده و اطلاعات و دانشی که رد و بدل می شود و در اختیار افکار عمومی قرار می گیرد چند چیز لازم دارد:

۱) منبع یا فرستنده

۲) مجموعه ای از مجاری

۳) پیام

۴) پیام گیر

قدرتهای سلطه گر همواره به وسیله خدعه و فریب، از طریق تاکتیک های گوناگون در تمامی موارد فوق دستکاری می کنند. گاه با تاکتیک منبع نقابدار، پیام را ارسال و منبع اصلی آن را مخفی می سازند. همانطور که پیشتازان کنونی بسیاری از «گروههای سیاسی» وابسته به منابع نقابدار و یا مخفی سیاسی می باشند. گاهی دیگر، از تاکتیک مجرای دوگانه یا به عبارت دیگر ارسال پیامها به صورت متناقض از طریق دو مجرای متفاوت استفاده می کنند تا عکس العمل جامعه را در برابر آنها بیازمایند و یا میان افراد جامعه (پیامگیران) بذر نفاق و سردرگمی بپاشند. در اینجا به برخی دیگر از تاکتیکها (از قول نویسنده مذکور) که واقعیتها (پیام) را ماساژ و تحریف می کنند اشاره می شود:

الف) تاکتیک حذف (Omission tactic): خارج ساختن واقعیتها و عدم انتقال و بیان آنها.

ب) تاکتیک کلی گویی (Generalization tactic): جزئیاتی که موجب مخالفت و نارضایتی افکار عمومی می شود، با لعابی از امور غیرواقعی پوشانده می شوند.

ج) تاکتیک زمانبندی (Timing tactic): این نوع تاکتیک معمول ترین راه جهت به تأخیر انداختن ارسال پیام است. زمانی که دیگر پیام گیر نتواند کاری بکند.

د) تاکتیک قطره چکانی (The dribble tactic): داده ها و اطلاعات به جای آنکه در سندی واحد انباشته شوند، در زمانهای گوناگون به مقدار کم منتقل می شوند. در این شیوه الگوی رخدادها تجزیه و از دید گیرنده مخفی می شود.

ه) تاکتیک موجی (The tidal waving tactic): ریختن مطلب بر سر گیرنده تا آنجا که نتواند واقعیتهای اساسی را دریابد.

و) تاکتیک تبخیر (Evaporation tactic): پخش شایعات بی اساس همراه با واقعیتهای حقیقی که تشخیص حقیقت را بر پیامگیران دشوار نماید.

ز) تاکتیکهای بازگشتی (The blow back tactic): پخش خبر دروغ در خارج از کشور و درج مجدد آن در مطبوعات داخل کشور.

ک) تاکتیک دروغ بزرگ: ساختن دروغهای بزرگ، زیرا راحت تر از دروغ های کوچک در جامعه باور می شوند.

ل) تاکتیک وارونه کردن (Reversal tactic): این تاکتیک در نهایت سادگی پیامها را وارونه می سازد. جریانات، رویدادهای واقعی و حقایق امروزه پس از گذر از جاده پر پیچ و خم تاکتیکهای سانسور، تحریف، جعل سند و منبع قبل از انتقال از سوی رسانه ها، جهت تطبیق سازی شان با شرائط رسانه ای پردازش مجدد می شوند و به شکلهای مختلف میزگردها و مصاحبه ها از طریق رسانه های رادیو تلویزیونی پخش می شوند و به صورت منبع در می آیند. (بسیاری از خبرنگاران اروپایی برنامه های CNN را می بینند و مقاله و گزارشهای مطبوعاتی خود را می نویسند و بدین نحو تلویزیون از رسانه تبدیل به منبع می شود). بر اساس این منابع رسانه ای، صاحبان قدرتهای جهانی تحلیل ها، ایده ها، افکار عمومی و برخی از تصمیم گیریهای مهم دولتی را مطابق با منافع خود شکل می دهند. حاصل آنکه حاکمیت قدرت های کنونی در عصر پسامدرنیسم، عناصر شناخت آدمی را هنگام تعارض با خواسته ها و اهداف سیطره جویانه شان فلج می نمایند و زمام کاروان اندیشه بشری را به آن جهتی که می خواهند سوق می دهند. به گونه ای که اکثریت انسان های مدرن با ظاهری آراسته، جسمی آزاد، غوطه ور در سرگرمیها و لذت ها به سر می برند. اما غافل از داده های تزریقی و تخدیری اربابان قدرت به نوعی از بردگی نوین یعنی «بردگی فکری» دچار شده اند. آنها در عین برخورداری از بینایی، واقعیتها را نمی بینند و در عین برخورداری از شنوایی فریادهای مظلومانه قربانیان خشونت، جنگ، تبعیض، فقر و درگیریهای نژادی و مذهبی سلطه جهانی را نمی شنوند.

در چنین شرایط بحرانی که اکثر بی عدالتیها و نابرابری ها بر سر به انحصار کشیدن آگاهی ها، کنترل و تحريف عناصر فهم و شناخت بشری است، بنیادی ترین پرسش چگونگی رهایی از این بحران خواهد بود. تردیدی نیست که یکی از عناصر مهم راه حل رهایی از بردگی نوین آگاهی از تغییر و تحولات سیستم اقتصادی و نظام توسعه نوین جهانی، آگاهی از تاکتیکهای نیرنگ آمیز قدرت های سلطه گر و همچنین آشنایی با معیارهای «خطاسنج» و موانع فهم و گسترش واقعیتها و حقیقت هاست. کتاب آسمانی انسان پرور و عدالت گستر قرآن در این زمینه به مواردی که موجب پیدایش زنگارهای فکری و مانع فهم آدمی می شوند بیان و عمل به آنها را نهی کرده است. در اینجا به برخی از آنها اشاره می شود:(۲)

الف) پرهیز از پیروی از ظن و گمان: از نگاه اسلام ظن و یا گمان را جای یقین دانستن یکی از موارد خطا و مانع شناخت واقعیت ها و حقایق می باشد. پاره ای از نابسامانیهای فردی و اجتماعی و تصمیم گیریهای عمده برخی از سیاستمداران بزرگ کنونی در به راه انداختن جنگها و تجاوزها، بر گمان و حدس و یا جا به جایی آن با یقین بوده است (مانند جنگ آمریکا علیه عراق مبنی بر گمان امریکا از برخورداری آن کشور از سلاح های کشتار جمعی و اثبات عدم وجود این سلاح ها پس از تلفات هزاران انسان بی گناه). خداوند متعال در قرآن کریم در این زمینه می فرماید: “آنچه را که بدان آگاهی و یقین نداری عمل نکن.” (۳) همچنین در آیه دیگری می فرماید : “بعضی از ظن ها و گمان ها گناه شمرده می شوند.” مسائل گمان و ظنی را تا آنجایی که نمی توان به آنها يقين داشت باید در حد همان گمان به آنها نگاه کرد. و هیچگاه نباید گمان و حدس را به جای یقین پنداشت. خداوند متعال در آیه ای دیگر در این زمینه می فرماید: «اکثر مردم زمین چنین اند که از گمان پیروی می کنند، تو هم اگر بخواهی از آنها پیروی کنی، ترا نیز گمراه خواهند کرد چون اکثر مردم از گمان تبعیت می کنند و نه یقین و بهمین دلیل خطا می کنند(۴)

ب) پرهیز از تقلید کورکورانه: از دید قرآن صحت و یا سقم افکار، مدرن و یا کهنه بودن اندیشه ها و نیز پسند و ذوق اکثریت جامعه نمی توانند معیارهای بنیادین درستی و یا نادرستی اندیشه ها باشند. پیروی کورکورانه از افکار گذشتگان و پسند اکثریت جامعه زمینه ساز پیدایش بتهایی نظیر بت کهن پرستی، عرفی و اجتماعی شده و موجب تسلیم و انقیاد در برابر خطاها، رکود فکر و تحجر انسان می شود. خداوند متعال در این زمینه در قرآن می فرماید: «به آنها گفته می شود از دستورات الهی پیروی کنید. می گویند آیا از روشهای پدرانمان دست برداریم؟ آیا اگر پدران و مادران شما فاقد شعور بودند ، شما نیز به پیروی از آنها باید فاقد شعور و فهم باشید.»(۵) اسلام خرد و خردورزی را ملاک و معیار درستی و نادرستی افکار می داند و هر آنچه که مانع درک صحیح عقل انسان شود، نهی و مذمت کرده است. در آیه ای دیگر از قرآن آمده است(۶) که کسانی که تحمل شنیدن سخن را دارند و سپس آن سخنان را با رجوع به عقل مورد تحقیق و مطالعه قرار داده، کاملترین و بهترین آن را برمی گزینند، مورد بشارت، رحمت و لطف بی کران الهی قرار می گیرند.

ج) پرهیز از هواپرستی: پیروی از هوای نفس خود پرستی» و به تبع آن «خودمحوری» زمینه ساز بسیاری از بحرانهای گذشته و کنونی بوده است. تردیدی نیست که اکثر جنگها، کشتار زنان و کودکان، خشونتها و ناامنی های کنونی برخاسته از انگیزه منفعت پرستی اقتصادی و استیلای سیاسی نظام های قدرتهای سلطه گر است. زیرا زیر ساز «دیدگاههای» سیاسی بسیاری از سیاستمداران بر «حقیقت» و گسترش انسانیت و عدالت مبتنی نبوده، بلکه بر «منفعت» استوار است. اسلام معیار قرار دادن هوای نفس را بت عمده دیگری می داند که مانع شکوفائی ارزشهای انسانی و عدالت اجتماعی می شود. خدواند متعال در قرآن کریم فرموده است: «آیا ندیده ای کسانی را که خدای خود را تمایلات نفس خویش قرار داده اند!(7) بر همین اساس قرآن کریم پیروی از امیال نفس را سقوط و تزکیه آن را سعادت انسان می داند.(۸)

از نگاه اسلام خرد و اندیشه آدمی در درک صحیح واقعیت ها و عمل به آن هنگامی امکان پذیر خواهد بود که از امیال و اغراض شخصی به دور باشد. در صورت محور قرار دادن تمایلات نفسانی نه تنها نمی توان به واقعیتها رهیافت بلکه این امر زمینه ساز نهان سازی و تحریف بسیاری از واقعیتها شده و موجب گسترش بی عدالتیها و نابرابریها می گردد.

نتیجه آنکه در بستر جابجایی ابزار قدرت از نیروی جسمانی به اندیشه و محصولات آن و هم چنین در سایه تحولات شگرف در حوزه علوم و فنآوری اطلاعات اربابان قدرت ابزار اصلی تثبیت استیلای خود را در بهره کشی از فرآورده های اندیشه و آگاهی های انسان می دانند. بر این اساس آنها با وضع تاکتیکهای نیرنگ آمیز همواره در کنترل و به انحصار در آوردن دانائیها تلاش می ورزند و با پنهان سازی و تحريف رخدادها و واقعیت ها در بی حس سازی عناصر فهم آدمی کوشش می کنند. در چنین شرایطی راه حل رهایی جوامع بشری از این بردگی نوین، آشنایی با تحولات نظام توسعه جهانی و آگاهی از تاکتیک های نیرنگ قدرتهای سلطه گر میباشد. به علاوه لزوم آشنایی با معیارهای «خطاسنج» فکری که انسان را در برابر تاکتیکهای تحریف و بی حس سازی اندیشه مصون بدارد، انکار ناپذیر است.

و اینک در ایام عید سعید فطر و پشت سر گذراندن ماه دعوت آفریدگار هستی و پاسخ لبیک گویانه روزه داران و نیایش گران در گاه لطف و رحمت الهی، قرار داریم. امید است که با بهره مندی از برکات این مهمانی در تزکیه و پرورش نفس و کنترل تمایلات آن تلاش ورزیم و اندیشه، دل و دیده را با آموزه های قرآن، پیامبر(ص) و اهل بیت عصمت و طهارت پالایش دهیم. زیرا در سایه مستمر بهره مندی از آن تعالیم و خودسازی هاست که می توان به عزت، آزادگی و خوشبختی مقام بندگی خدا» نائل شد و از بردگی و بندگی هواپرستی های درون و قدرت های سلطه گر برونی رهایی یافت و به نور “فرقان”(۹) تیزبینی و بصیرت، به تشخیص واقعيت ها و کسب حقیقت ها دست یافت.

در پایان از همه کسانی که در امر رشد و تعالی ارزش های انسانی و اخلاق الهی با مجله همکاری می کنند، از آقای مهندس امیر بیات، مهندس سامان عسکران، خانم شیما مصباح موسوی و به ویژه از تلاش های خالصانه خانم فاطمه صالحی و هم چنین از شرکت (Computer Software Consultant) که مسئولیت طراحی وب سایت مجله را به عهده گرفته اند و هم چنین آقای ضرابی مسئول مرکز طرح و نشر آشیان که زحمت طراحی و صفحه آرایی مجله حاضر را به عهده گرفته اند نهایت تشکر و سپاس را داریم.


پی نوشت:

۱- جابه جایی در قدرت. نوشته الوین تافلر. ترجمه شهین دخت خوارزمی. ص ۴۱۲، ۴۱۸، ۴۱۹، ۴۲۰

۲- استاد شهید مطهری در کتاب آشنایی با قرآن (۱۰۲ ص ۵۵۵۶) لغزشگاه های فکری را از دیدگاه قرآن در تبعیت از هوای نفس تقلید کورکورانه و پیروی از ظن و گمان ذکر کرده اند.

٣- سوره اسری آیه ۳۶ و لا تقف ما ليس لك به علم، آن چه را که بدان علم نداری پیروی مکن» ان يتبعون الا الظن و ما تهوی الانفس» سوره نجم آیه ۲۳

۴- ان تطع اكثر من في الأرض يضلون عن سبيل الله ان يتبعون الا الظن وانهم الا يخرصون) اکثر مردم زمین چنین اند که از گمان پیروی می کنند تو هم اگر بخواهی از آنها پیروی کنی، تر نیز گمراه می کنند چون مردم تابع گمانند نه يقين و به همین دلیل خطا می کنند. (سوره انعام آیه ۳۳۶)

۵- واذا قيل لهم اتبعو ما انزل الله قالوا بل نتبع ما الفينا عليه ابائنا او لو كان اباء هم لایعقول شيئا و لا يهتدون (سوره بقره آیه ۱۷۰)

۶- فبشر عبادي الذين يستمعون القول فيتبعون أحسنه (الزمر آیه ۱۸)

۷- قد افلح من زکیها وقد خاب من دسیها، سوره نجم آیه های 9-10

۸- ارايت الذي من اتخذ الهه هواه (فرقان آیه ۴۳)

۹- خداوند متعال به کسانی که نفس خود را در برابر گناهان و بدی ها کنترل می کنند؛ روشن بینی و تیزبینی خاصی(فرقان) عطامی نماید. تا در برابر مشکلات و بحرانها سره را از ناسره تشخیص دهند. [یا ایها الذين آمنوا ان تتقوالله يجعل لكم فرقاناً] ای کسانی که ایمان آورده اید اگر تقوای الهی پیشه خود سازید، خداوند نعمت فرقان را ارزانی شما می گرداند. (فرقان -۴۳)

امروزه مشاهده می شود که در فضاهای مجازی، برخی از افراد با ارسال پیامک و یا ایمیل، شایعات و اتهاماتی را علیه پیامبر بزرگ اسلام، حضرت محمد(ص) که پیام آور رحمت، عدالت و انسانیت بوده اند، منتشر می کنند و  ایشان را به عنوان مظهر خشونت که همواره به دنبال جنگ و کشت و کشتار بوده است، معرفی می نمایند. چنین افرادی که مسلما از معاندین و مرتدین می باشند، با ارسال مطالبی پیرامون غزوات و جنگ های دوره پیامبر(ص)، ضمن جعل و تحریف تاریخ در مورد اهداف و چگونگی آنها، درصدد اثبات رفتار خشونت آمیز و ستیزه جویی آن حضرت، الگوی عدالت و فضیلت، هستند. این افراد از سویی متون دینی تحریف شده مسیحیت را همواره مبتنی بر صلح و دوستی، و تاریخ مسیحیت را عاری از خشونت و جنگ مطرح می کنند و از سویی دیگر، متون دینی اسلام و شخصیت حضرت محمد(ص) را نماد جنگ و خشونت در تاریخ می دانند. آنها با تحریف واقعیت های تاریخ اسلام و الگوهای رفتاری، منش و زندگی معصومین، به ایجاد شک و تردید نسبت به واقعیت های تاریخی و اعتقادی مسلمانان مبادرت می ورزند. زیرا شک و تردید از جمله عواملی است که موجب کم رنگ شدن ایمان و باورهای انسان می شود. چنانچه امام علی(ع) در این زمینه فرموده است:” از شبهه حذر کنید، زیرا شبهه به قصد فتنه و گمراه سازی ساخته شده است”(2) و نیز می فرمایند:” انسان هرگز گمراه نشود ، مگر آن گاه كه شكّ او بر يقينش چيره آيد”(3). این مقاله لازم است که ابتدا اشاره ای به تفاوت دو واژه «پرسش» و «شبهه» از یکدیگر شود. ممکن است به دلیل عدم آگاهی از تفاوت میان آن ها، پرهیز از «شبهه» به مفهوم جلوگیری از شناخت آگاهی انسان تلقی شود. یکی از امتیازات دین اسلام همواره ترغیب و تشویق انسان به تفکر، تحقیق و تلاش جهت افزایش علم، آگاهی و کشف حقایق است. بنابراین «شبهه» بر خلاف «پرسش» همواره آدمی را از شناخت صحیح واقعیت ها و حقایق باز می دارد، ولی پرسشگر با بیان پرسش به دنبال کسب آگاهی، معرفت، تعریف و تبیین است. در حالی که شبهه به مفهوم «ایجاد اشکال، شک و تردید، به اشتباه انداختن و مسلم نبودن» است(4). همچنین شبهه به معنای «بدگمانی، مغالطه و سفسطه » هم به کار رفته است(5). بنابراین «شبهه» سوال و پرسش نیست بلکه هر نوع کلامی که اعتقادات دیگران را باطل نشان می دهد، شبهه نام دارد. از این رو به منظور زدودن شک و شبهه پیرامون موضوع مذکور، به نکاتی چند اشاره می شود. ابتدا پیرامون کمالات اخلاقی، صلح طلبی، عدالت خواهی حضرت محمد(ص)، سپس به عوامل و چگونگی مهم ترین جنگ های دوره حضرت محمد(ص) پرداخته و در پایان به بررسی برخی از متون دینی مسیحیت و اسلام در این زمینه و به برخی از جنگ های مذهبی که در تاریخ مسیحیت صورت گرفته است، می پردازیم.

نکته اول:

حضرت محمد(ص) در طول سال های قبل از بعثت و بعد از آن همواره به اخلاق پسندیده و سجایای اخلاقی والا شهره بودند. هیچ گونه از موارد خشونت و ستیزه جویی در ایشان نه تنها دیده نمی شد بلکه همواره الگوی فضیلت و کمالات اخلاقی و معنوی بودند. خداوند متعال در قرآن در مورد اخلاق پیامبر(ص) می فرماید: “اِنَکَ لَعَلّی خُلُق عَظیِم” (6)”به درستی که تو [محمد(ص)] دارای خلق و خوی عظیمی« (برجسته ای) هستی”. بر همین اساس خداوند متعال در اوج شرایط نابسامان اجتماعی و فرهنگی حاکم بر جزیرة العرب از قبیل جهل و نادانی، نژاد پرستی، ظلم و فساد، تبعیض و نابرابری، کفر و بت پرستی، حضرت محمد اسوه انسانیت را بر می گزیند که انسان ها را با تعلیم و تزکیه(آموزش معارف دینی و پرورش آن ها) به تفکر وادارد و اندیشه ها و اذهان آنها را از پلیدی، تبعیض، نابرابری و خشونت در پرتو یکتاپرستی برهاند.

 از این رو خداوند متعال در قرآن کریم یکی از اهداف بعثت پیامبر اسلام حضرت محمد(ص)  را ایجاد عدالت اجتماعی می داند و می فرمایند: “لَقد اَرسَلنا رُسُلَنا بِالبَیناتِ و انزَلنا مَعَهُم الکِتابَ و المِیزانَ لِیَقُومَ النّاسُ بالقِسطِ”(7)”به یقین ما فرستادگان خود را با دلایلی روشن فرستادیم و همراه آنها کتاب و میزان(وسیله سنجش) فرو فرستادیم تا مردم به قسط و عدل(دادگری) برخیزند”. تردیدی نیست که وجود مبارک حضرت محمد(ص) مظهر عدالت، برادری و خشونت ستیزی بوده است و خداوند مسئولیت برپایی عدالت اجتماعی را بر دوش او می نهد. هنگامی که پیام آور عدالت و رحمت با مشعل آموزه های وحیانی به هدایت و مبارزه با خشونت ها و تبعیض ها پرداختند، اَشراف مکه و برخی از قبایل عرب علیه حضرت محمد(ص) موضع گرفتند و ایشان را مورد آزارهای فراوان روحی و جسمی سپس محاصره اقتصادی و تهدید به مرگ قرار دادند. به طوری که حضرت محمد(ص) را مجبور به ترک خانه و زادگاه خویش کردند، پس از آن نیز پیامبر بزرگ اسلام(ص) به مدینه هجرت نمودند. حضرت محمد(ص) برای نجات جامعه آن روز از سیطره ظلم و نادانی، و هدایت آنها به سمت و سوی خودآگاهی و یکتاپرستی، متحمل سختی ها و ناگواری های بسیار شدند که به جز از قلب رئوف، خدامحور و فانی فی الله ایشان از کسی دیگر بر نمی آمد. هجرت حضرت محمد(ص) از مکه به مدینه و رشد سریع و روز افزون اسلام موجب وحشت شدید مشرکین گردید. آنها تصمیم گرفته بودند که فشارهای روحی، جسمی و گسترش خشونت ها وتوطئه های خود به صورت برپایی جنگ به نابودی پیامبر و مسلمانان مبادرت ورزند. بدین سان جنگ های صدر اسلام با انگیزه نابودی پیامبر(ص) و مسلمانان اغاز شد و مخالفین با حملات و جنگ های پی در پی درصدد خاموش کردن چراغ آزادی و هدایت اندیشه های رهایی بخش مکتب اسلام برآمدند. اما حضرت محمد(ص) در پرتو عنایت الهی با شهامت، عزت و اقتدار بسیار از جان و کیان جامعه، و ارزش های انسانی دفاع می کرد و جنگ های تحمیلی از سوی کفار را با رعایت عدالت و اصول انسانی پیروزمندانه به پایان می رساند. ایشان توانستند از آن جامعه غیرمتمدن، انسان هایی را در اوج کمالات اخلاقی و انسانی تربیت کنند و بزرگترین تمدن عظیم بشری را در جهان به وجود آورد و بدین ترتیب جاودانگی مکتب رهایی بخش انسانی اسلام را در پهنای تاریخ به ثبت رساند.

همانطور که جرج برنارد شاو نویسنده معروف انگلیسی ایرلندی تبار درباره پیامبراسلام(ص) می گوید:« او را باید منجی بشریت  خواند. من اعتقاد دارم که اگر مردی مثل او حاکمی در عصر جدید می شد، برای حل مشکلات از صلح دوستی استفاده می کرد. او عالی ترین مردی بود که روی زمین پا گذاشته است. او مردم را به دین دعوت کرد، یک تمدن را پایه گذاری کرد، ملتی را بنا نهاد، اخلاق را نهادینه کرد. اجتماعی زنده و قدرتمند ایجاد کرد. آموزش های او را به صحنه عمل آوردند، و دنیای تفکر و رفتار انسانی را برای همیشه و به طور کامل منقلب کرد. نام او “محمد(ص)” است. در سال 570 میلادی در عربستان چشم به جهان گشود. رسالت خود را برای دعوت به دین اسلام را در سال چهلم عمر خود آغاز کرد و در شصت و سومین سال عمرش با جهان وداع گفت. در مدت کوتاه 23 سال پیامبری اش مردم را به پرستش خدای یگانه، وی مردم را از جنگ و نزاع های قبیله ای رهانید و به اتحاد و همبستگی ملی رسانید. او در این مدت، مردم را از هرزگی و مستی به اعتدال و پرهیزکاری، از بی قانونی به زندگی نظام مند و از تباهی به بالاترین معیارهای تعالی اخلاقی هدایت کرد. تاریخ بشری چنین دگرگونی کامل را از جانب یک شخص یا در مکان دیگری قبل از پیامبر اسلام(ص) یا پس از او نشناخته است. تصور همه این عجایب باور نکردنی طی این دو دهه نخست است(7).

 تردیدی نیست که طبق شواهد تاریخی، حضرت محمد(ص) پیام آور رحمت، مهربانی، عدالت و انسانیت همواره در تلاش ایجاد صلح و برپایی عدالت بودند. همواره صلح را بر جنگ، گذشت و عفو را بر انتقام مقدم می شمردند. مانند پذیرش صلح حدیبیه که منجر به ترک ده سال مخاصمه و جنگ بین مسلمانان و مشرکین شد(10). همچنین هنگامی که مشرکین در سال دوم قرارداد صلح، به نقض و پیمان فیما بین دست زدند و تصمیم به حمله مجدد گرفتند، پیامبر در ماه رمضان به همراهی ده هزار نفر از مسلمانان وارد مکه شدند تا از توطئه و حمله آنها پیشگیری نمایند. ابن اسحاق(11) می گوید چون سعد بن عباده از انصار مدینه به مکه آمد در حالی که پرچمی در دست داشت شعار می داد که امروز روز کشتار و انتقام است. رسول خدا (ص) به امیرالمومنین فرمود: به او بگو این گونه شعار ندهد و پرچم را از او بگیر و این گونه بگو که امروز روز رحمت، روز عفو و گذشت است(12). حضرت محمد (ص) بزرگترین دشمن خود را که جنگ هایی علیه پیامبر راه اندازی کرده بود را امان داده و منزلی را در اختیار او قرار داد تا هیچکسی به او متعرض نشود و در امنیت کامل زندگی به سر برد.

نکته دوم:

چنانچه بدون تعصب و غرض ورزی به تاریخ جنگ های حضرت محمد(ص) بنگریم همواره با واقعیتی اجتناب ناپذیر مواجه می شویم، که در زمان حضرت محمد(ص) همواره مشرکین آغازگر جنگ بودند و پیامبر(ص) در برابر تهاجم وحشیانه آن ها چاره ای جز نبرد و مقاومت نداشتند. در این راستا می توان به مهمترین جنگ های زمان پیامبر(ص) اشاره کرد. غزوه بدر اولین جنگی بود که از سوی مشرکین بر پیامبر اسلام(ص) تحمیل شد. در ماه رمضان سال دوم هجری در منطقه ای بین مکه و مدینه به نام “بدر” حمله مشرکین علیه مسلمانان صورت گرفت. انگیزه برپایی جنگ بدر باز پس گیری اموال مسلمانان که توسط کفار مصادره شده بود، ولی حرکت تهاجمی سپاه قریش صرفا جهت نابودی مسلمانان شکل گرفت(13). حضرت محمد(ص) در تقابل با آنها عقب نشینی را به منزله نابودی مسلمانان و ارزش های انسانی می دانست لذا چاره ای جز نبرد در تحقق اهداف انسانی نبود. از این رو مسلمانان به فرمان حضرت محمد(ص) از جان خویش و ارزش های الهی دفاع کرده و مشرکین را شکست بزرگی دادند. برخی از دشمنان پیامبر که از سران قریش بودند مانند ابوجهل در جنگ از بین رفتند. ابوسفیان که بعد از ابوجهل و ابولهب از بزرگان مشرکین قریش محسوب می شد، در صدد انتقام از حضرت محمد(ص) برآمد. او جنگ اُحُد را با تحریک قریش علیه رسول گرامی(ص) و مسلمانان با کمک حبشیان و قبایل دیگر راه انداخت. ابوسفیان و برخی دیگر از مشرکین که بستگان آنها در جنگ بدر کشته شده بودند، حبشیان، قریش و قبایل دیگر را تحریک کردند و آنها را برای جنگ دیگری به نام اُحُد علیه پیامبر کردند(14). بنابراین جنگ احد نیز توسط کفار قریش آغاز شد و بار دیگر مسلمانان در مقام دفاع از خود برآمدند. یکی دیگر از جنگ های مهم صدر اسلام جنگ خندق (احزاب) بود. مشرکین و مخالفین در سال پنجم هجری تصمیم گرفتند با لشکری عظیم به سوی مسلمانان بروند و به مدینه حمله کنند، پیامبر(ص) و مسلمانان را از پا در آورند. در چنین شرایطی پیامبر(ص) و مسلمانان برای نجات و دفاع بنا به پیشنهاد سلمان فارسی در اطراف مدینه خندقی کندند تا از حمله دشمنان در امان بمانند. حضرت محمد(ص) هنگامی که به همراه یاران و سپاهیان خود جهت کمک به حفر خندق خاک برمی داشتند، این سرود حماسی را با صدای بلند می خواندند(16)”خدایا اگر تو نبودی ما رستگار نمی شدیم. نه صدقه ای در کار بود و نه نمازی! ای خدا آرامش را بر دل های ما فرو ریز و اگر وارد جنگی شدیم، گام هایمان را استوار گردان. دشمنان ما بر ما تجاوز آوردند. اگر آنان فتنه گر هستند ما از آن به دوریم”.

 با بررسی دقیق چگونگی جنگ های دوره رسالت پیامبر(ص) در می یابیم که در در تمام جنگ های  کوچک و بزرگ، میزان تلفات از سوی پیامبر و مسلمانان بسیار معدود بود، و نه تنها هیچ گونه بی عدالتی رخ نداد بلکه به محیط زیست هم آسیبی نرسید. بر خلاف همه توهّمات و دروغ پردازی ها علیه حضرت محمد(ص)، بر اساس شواهد تاریخی معتبر میزان کل تلفات همه غزوات و جنگ های تدافعی آن حضرت حدود 900 تا 1300 نفر تخمین زده شده است(17)[1]. به راستی آیا می توان آن را با میزان تلفات یکی از جنگ های مدافعان حقوق بشر، انفجار بمب هیروشیما، مقایسه کرد.

نکته سوم:

از جمله سخنان ناروا و کج اندیشی هایی که  نسبت به ساحت رسول گرامی اسلام(ص) از جانب برخی از مرتدین مسیحیت ابراز می شود، این است که شخص پیامبر اعظم و تعالیم حیات بخش ایشان، نمادی از جنگ و خشونت است. لذا ضروریست در این مقاله با بررسی اجمالی تاریخ مسیحیت به سلسله جنگ های صلیبی اشاره ای داشته باشیم. این مجموعه از جنگ های مذهبی به دعوت مقامات کلیسایی کاتولیک رومی و حمایت امپراتور روم شرقی در قرون وسطی صورت گرفت. هدف از آن آزادسازی بیت المقدس(اورشلیم) و زادگاه حضرت مسیح(ع) در سده های 11 تا 15 میلادی بود، که طی نه دوره نبرد به مدت 400 سال به طول انجامید. میزان تلفات و کشتاری که در طول جنگ های صلیبی رخ داد، حدودا یک میلیون تا سه میلیون نفر بوده است(22). در سال 1909 میلادی طی وقوع اولین جنگ صلیبی پس از محاصره اورشلیم، مسیحیان با وحشیگری به شهر هجوم بردند و تمامی مردان، زنان و کودکان مسلمان و یهودی را به قتل رساندند. مساجد و زیارتگاه های یهودیان را ویران کردند، و شهر را غارت نمودند. طی سومین جنگ صلیبی و بعد از سقوط بندر عکا [ شهری بندری در استان شمالی فلسطین اشغالی] دستور قتل عام 3000 زندانی از جمله کودکان و زنان داده شد. ویل دورانت(23) مورخ آمریکایی نیز در زمینه خشونت،ظلم و تجاوز جنگ های صلیبی ضمن تاکید بر حس جاه طلبی مسیحیان از قول ریمون کشیش می نویسد: که خود شاهد وقایع پشت پادگان های مسلمان بود. چیزهایی بدیعی از هر سو به چشم می خورد. سرهای گروهی از مسلمانان را از پیکر جدا کردند. گروهی دیگر را با تیر کشتند یا مجبور کردند که خود را از برج ها به زیر افکنند. پاره ای را چندین روز شکنجه داده و آن گاه در آتش سوزاندند. در کوچه ها توده هایی از سرها و دست و پاهای کشته شدگان دیده می شد. در میان این چپاول ها کتابخانه ها هم به یغما رفت و نسخه های خطی گرانبها نابود و یا ناپدید شد(24).

اکنون با نگرشی به متون دینی تحریف شده کنونی مسیحیت، برخی دیگر از موارد خشونت را مشاهده می کنیم.

در هنگام جنگ بر اساس متون دینی تحریف شده مسیحیت، مسیحیان موظفند:

  • در شهرهای داخل مرزهای سرزمین موعود هیچکس را نباید زنده بگذارید
  • کشتن مردان اسیر شده
  • کشتن زنان و دختران
  • کشتن کودکان حتی شیرخوارها
  • کشتن پیران
  • کشتن پسر بچه هایی که اسیر شده بودند
  • کشتن زنانی که اسیر شده بودند و نگه داشتن دختران باکره(16)

و اما آموزه های نجات دهنده بشریت رسول گرامی اسلام(ص)

در هنگام جنگ مواردی که واجب است رعایت شوند:

  • خودداری از کشتن : زنان، کودکان، پیرمردان، مجروحان، ناتوانان از جنگ، دیوانگان، صومعه نشینان، صاحبان حرفه های مختلف که در جنگ شرکت نداشته اند.
  • خودداری از : مسموم کردن آب آشامیدنی دشمن، بستن آب بر دشمن، لگدکوب کردن کشتزارها و باغستان ها و درختان به ویژه قطع نخل ها، ریختن میوه ها، خراب کردن خانه های دشمنان و به آتش کشیدن آنان، مثله کردن دشمنان یعنی بریدن گوش و بینی و دیگر اعضای آنان
  • مسلمانان موظفند که با اسیران رفتاری انسانی داشته باشند و از آزار آن ها خودداری کنند و آن ها را از آب و غذا محروم نسازند(26).

نتیجه

درپاسخ به کسانی که تلاش می کنند تا پیامبر رحمت(ص) را خشن و ستیزه جو معرفی نمایند باید قاطعانه گفت بر اساس شواهد معتبر و منابع موثق تاریخی حضرت محمد(ص) هیچ گاه آغازگر جنگ نبود و همواره درصدد گسترش صلح، برابری و برادری، و هدایت جامعه به سوی ارزش های الهی و اخلاقی بود است. پیامبر(ص) با موانع آنها یعنی خشونت و جنگ های تحمیلی کفار و مشرکین مقابله می کرد، تا بستر عدالت و ارزش های انسانی شکل گیرد. مخالفین رسول گرامی اسلام(ص) همواره مظهر خشونت و جمود فکری بودند و تلاش بر آن داشتند که حضرت محمد(ص) را با رویارویی انواع خشونت ها، اختناق، آزارها و تجاوز و تعدی به از اندیشه های آزادی بخش توحیدی عدالت گستر برحذر دارند، اما حضرت محمد(ص) و یارانشان در برابر آنها ایستادگی کردند و نتیجه آن مقاومت ها زدودن جهل، نادانی، خشونت ها، تبعیض ها و ایجاد بزرگترین تمدن بشری بر اساس تعالیم رهایی بخش انسانی اسلامی بود. هر چند امروزه شکوفایی زیبایی تعالیم حیاتبخش آن در برهه هایی و پاره ای از زمان تحت تاثیر عوامل مختلف پنهان می ماند. از جمله عوامل درونی و بیرونی مانند داد و ستد و یا تعامل میان دین و فرهنگ. آداب و رسوم اقوام و ملل مختلف و همچنین گاهی از اوقات باورهای قومی، ملی و خرافات رنگ دینی می گیرند، که هیچکدام اصالتی ندارند. مواردی مانند برخی از پیش داوری ها، آداب و رسوم، نگرش ها، تعصب های قومی و ملی نمونه هایی از همین تعامل ها میان دین و فرهنگ ها هستند.

عامل مهم دیگر عبارتست از تلاش صاحبان قدرت های زر، زور و تزویر در ترویج اندیشه های خرافی، افراطی و یا استفاده ابزاری از دین که همواره نقش بسزایی در پنهان نمودن حقایق معارف دین اسلام دارد. اما با تلاش مستمر کارشناسان و متخصصان دینی و با رجوع آنها به متون دینی معتبر، تحریف ها همواره پالایش می شوند و حقیقت واقعی اسلام و آموزه های والای آن نیز برای پژوهشگران حقیقت جو آشکار و پایدار می گردد.

در پایان این گفتار از کلام مرحوم علامه طباطبایی(ره) مدد بگیریم که گفته اند: “اگر پیامبر اسلام (ص) را به حال خود می گذاشتند هرگز فرمان هیچ جنگی را صادر نمی کردند. جنگ هایی که در اسلام واقع شد همه اش تحمیل به اسلام بود و او را بدان واداشتند”(17).

 


پانویس ها:

  1. حدیث” وَحذَرُو الشََّبهَه فَاِنَها وُضِعَت لِلفِتنه” به نقل از محمدی ری شهری. گزیده میزان الحکمه. قم، دارالحدیث، 1383 ،ص 291،
  2. لَن يَضِلُّ المَرءُ حتّى يَغلِبَ شَكُّهُ يَقينَهُ به نقل از آقا جمال خوانساری. غرر الحکم. تهران: دانشگاه تهران، 1342، ش 7450
  3. جعفر سجادی. فرهنگ معارف اسلامی. تهران، کوشش، 1373
  4. فرهنگ معاصر عربی فارسی، ویراست 2. تهران: فرهنگ معاصر، 1393، جلد دوم، ص 1037
  5. سوره القلم، آیه 4
  6. سوره حدید، آیه 25
  7. محمد کاظم جعفری فیروزآبادی. پیامبر اعظم در آینه گفتار اندیشمندان غیر مسلمان، قم، مرکز پژوهش های اسلامی صدا و سیما، 1385
  8. انساب الاشراف، ج 1، ص 350؛ طبقات الكبرى، ج 2، ص 97؛ مجمع البيان: تهران: اسلامیه، 1341، ج 9، ص 118؛ طبرسی اعلام الورى، تهران: اساطیر 1388، ص 51، علی احمدی. مكاتيب الرسول، قم: دارالحدیث، 1395 ج 1، ص 275
  9. ابن عبدالبر. الاستیعاب: دارالجلیل، 1992م، ج۲، ص۱۶۳-۱۶۴؛ ابن اثیر، اسدالغابه، ج۲، ص۳۰۰-۳۰۱.
  10. محمدی المغازی، تهران. مرکز نشر دانشگاهی، 1369. ابن هشام، سیره النبی، قاهره: دارالحدیث، 2004. معجم البلدان، تهران: اسدی 1344
  11. شنبه 7 شوال سال سوم هجری برابربا 23 مارس 625 میلادی- طبری، به نقل از محمد بن حریرطبری، تاریخ طبری، تاریخ الأمم والملوک، تاریخ الامم والملوک، تحقیق محمد ابوالفضل. ابراهیم. بیروت: ، جلد 2، صفحه 499
  12. محمد مجلسی، بحارالانوار، 1404 ق، ج 20، صفحه 199-200

لا هُمَّ لَو لَا انَتَ لَمَا اهتَدَینَا وَ لَا تَصَدَّقنَا و لَاَصلَّینَا

فَاُنزِلَن سکِینَه عَلَینَا و ثَبِّتِ الاقدَامَ ان لَاَقینَا

اِنَّ الاُولَی قَد بَغَوا عَلَینَا اِذَا ارَادُو فینه ابَینَا

  1.  محمد حمیدالله. رسول اکرم در میدان جنگ. ترجمه غلام رضا سعیدی، تهران: محمدی، 1363، و نیز نگاه کنید به: محمد ابراهیم آیتی، تاریخ پیامبر اسلام(ص)، تهران، دانشگاه تهران، 1366
  2. رنه روسه. تاریخ جنگ های صلیبی. ترجمه ولی الله شادان. تهران: فروزان روز، 1368
  3. ویلیام جیمز دورانت. تاریخ تمدن. عصر ایمان. ترجمه ابوطالب صارمی[و دیگران]، تهران: سازمان انتشارات و آموزش انقلاب اسلامی، 1368. بخش اول، ص 781-821

25-26. تاریخ جنگ ها از استاد محمد

  1. محمد حسین طباطبایی. تفسیر المیزان. ترجمه ناصر مکارم شیرازی:قم: بنیاد علامه طباطبایی،1367، ج4، ص 261

[1]  نقل های دیگری نیز وجود دارد که تعداد تلفات جنگ های تدافعی پیامبر(ص) را 352 نفر می دانند.

سیره و روش پیامبر گرامی اسلام حضرت محمد (ص)

پیامبر (ص) به عنوان بنیانگذار اسلام و پیام آور وحی خداوند، مترجم متعالی کتاب خدا است. علاوه بر قرآن، حدیث و سنت، گفتار و کردار پیامبر از مهمترین منابع اسلامی می باشند. برای درک منزلت گرانقدر پیامبر (ص) تنها خواندن متون تاریخی مربوط به زندگی ایشان کافی نیست. پیامبر (ص) را باید از منظر جهان بینی اسلامی نظاره کرد و سعی بر کشف شخصیت معنوی ایشان بین مسلمانان نمود. اصولاً در فرهنگ اسلامی ذکر عبارت پیامبر بیانگر حضرت محمد (ص) است که همواره با بیان صل الله عليه و سلم (رحمت و سلام خدا بر او باد) همراه می گردد. بدین گونه در متون اسلامی نیز منظور از «پیامبر» همان پیامبر اسلام است، بنیانگذار هر دینی بر وجه خاصی از حقیقت تأکید می ورزد و حتی نماینده آن وجه از حق هم می شود. با اینکه ادیان زیادی به تجسد «Incarnation»1 اعتقاد دارند، وقتی از تجسد صحبت می کنیم معمولاً منظور حضرت مسیح است که سمبل این پدیده می باشد. همچنین، اگر چه همه پیامبران و قدیسان طعم رستگاری «Enlightenment» را چشیده اند، اما واژه رستگاری به پدیده بودا، که جهانی ترین برداشت این پدیده است، اشاره می کند. به همان گونه، پیامبر اسلام نمونه جهانی و عالی پیامبری و ژرفای مفهوم «پیامبر» می باشد. درواقع، در اسلام تمام صور وحی بر اساس رسالتی است که با محمد (ص) کامل می شود. همانطور که شاعر عارف، محمود شبستری در گلشن راز می نویسد: «ظهور اولین پیامبر با حضرت آدم بود و کمالش در خاتم انبیاء.»

برای کسی که مسلمان نیست، و به خصوص برای مسیحیان، درک اهمیت روحانی پیامبر و نقش او به عنوان نماد دین و معنویت مشکل است. در قیاس با مسیح و یا حتی بودا، شغل زمینی پیامبری آمیخته با تحولات اجتماعی، اقتصادی و سیاسی است و انسانی تر از آن به نظر می رسد که بتواند به عنوان الگویی برای زندگی روحانی باشد. به همین دلیل بسیاری از کسانی که امروزه در حال نوشتن طریقتی روحانی برای بشریت هستند نمی توانند پیامبر را به درستی درک و تفسیر نمایند. تصور هاله روحانی مسیح و یا حتی اولیاء قرون وسطا، چه مسلمان و چه مسیحی، ساده تر از تصور کردن پیامبر است، برای اینکه پیامبر دارای مقدسترین مقام در اسلام است، آنچنان که بدون وی هیچ تقدسی وجود ندارد.

دلیل این دشواری آن است که ذات روحانی پیامبر در حجاب ذات انسانی اوست و وظایف خالص روحانی وی در وظایفش به عنوان راهنمای مردم و رهبر جامعه پوشیده شده است. مأموریت پیامبر نه تنها راهنمایی روحانی، بلکه سازماندهی به یک سیستم اجتماعی جدید با تمامی جنبه های عملکردی آن می باشد. و دقیقاً این وجه وجودی پیامبر (ص)، جنبه خالص روحانی را از چشم های خارجی می پوشاند. بیگانگان، نبوغ سیاسی، قدرت سخنوری، و حاکمیت توانمند ایشان را درک نموده اند، اما تعداد کمی می توانند این مسئله را درک کنند که ایشان چگونه می تواند راهنمای دینی و روحانی مردم باشد و چگونه زندگی اش الگوی کسانی باشد که در جستجوی تقدس هستند. این مسئله مخصوصاً در جهان امروزی که دین از دیگر جوانب زندگی انسانی جدا شده است صدق می کند، و امروزه اکثر مردم به سختی می توانند تصور کنند که چگونه یک راهنمای دینی می تواند مشغول فعالیت های جدی سیاسی و اجتماعی هم باشد.

درواقع، برای درک شخصیت پیامبر نباید ایشان را با مسیح و بودا که در اصل پیغام آور و راهنمای قدیسان و اولیاء بودند و پایه گذار جامعه ای بر اساس زندگی رهبانی (که بعدها در جامعه رایج شد) مقایسه نمود. به دلیل فعالیت پیامبر به عنوان «حاكم» و «پیامبر»، و راهنمای مردم در این دنیا و آخرت ، وی باید با «پیامبر -شاهان» کتاب عهد عتیق، مانند داوود و سلیمان و به ویژه حضرت ابراهیم (ع) مقایسه شود. از ادیان غیرابراهیمی می توان به هندوئیسم، راما Rama و کریشنا krishna اشاره نمود به عبارت دیگر این گونه از قدیسان، در محیطی کاملاً متفاوت بودند لیکن هم رهبر روحانی بودند، هم شاه و هم خانه دار، یعنی در تمام جنبه های زندگی اجتماعی شرکت داشتند.

چنین شخصی که هم رهبر روحانی باشد و هم رهبر مردم، عموماً در ادیان غربی همچون مسحیت و به ویژه در دنیای کنونی کمیاب است. زندگی سیاسی آنچنان از اصول روحانی جدا شده است که برای بسیاری از مردم تصور آن غیر ممکن می نماید. برای اثبات این مسئله معمولا از زندگی کاملاً روحانی مسیح یاد می شود که می فرماید: «قلمرو من در این دنیا نیست.» و حتی در طول تاریخ، مغرب زمین شاهد چنین اشخاصی نبوده است، مگر اینکه صلیبیون نظامی قرون وسطی و یا پادشاهانی مانند شارلمین Charlemagne و سن لوییس St . Louis را در نظر بگیریم. بنابراین درک شخصیت پیامبر برای بسیاری از غربی ها مشکل است و این تصور غلط که غالباً با سوء نیت نیز آمیخته می شود عامل جهالت در مورد جنبه روحانی پیامبر است که معمولاً در اکثر آثاری که درباره حضرت پیامبر (ص) به زبان های غربی نوشته شده اند مشهود است. درواقع می توان گفت که از میان اصول مهم اسلامی، اهمیت واقعی پیامبر است که در بین غیرمسلمانان و به خصوص غربی ها از همه کمتر درک شده است.

پیامبر در زندگی اجتماعی به طور کامل شرکت داشتند. ایشان ازدواج کردند، خانه داشتند، پدر بودند و علاوه بر این حاکم و قاضی بودند و در جنگهای بسیاری شرکت داشتند که در آنها متحمل گرفتاری های زیادی شدند. ایشان نیز، می بایست سختی های بسیاری را تحمل می کردند و تمامی دشواری های زندگی انسانی، به خصوص تجربیاتی را به عنوان بنیانگذار حکومت جدید تجربه می نمودند. اما علیرغم تمام این فعالیت ها قلب پیامبر با خدا خشنود بود و در سایه آرامش الهی به آسایش درونی می رسیدند. در حقیقت حضور پیامبر در زمینه های اجتماعی و سیاسی برای این بود که آنها را با جنبه روحانی پیوند دهد.

پیامبر به هیچ وجه جاه طلبی سیاسی و دنیوی نداشت. ایشان ذاتاً متفکر و اندیشمند بودند. پیش از انتخاب وی برای رسالت، علاقه ای به فعالیت ها و مناسبات اجتماعی نداشت. او کاروانی را در سکوت با شکوه بیابان، که بی نهایتش انسان را به تفکر می برد، از مکه به سوریه می برد. معمولاً مدتهای طولانی را در غار حرا در تنهایی و با عبادت به سر می برد. او خویش را مردی دنیا دوست نمی دانست و با اینکه از اصیل ترین خانواده ها بود، در پی قدرت در طایفه قریش و یا جایگاه مهم اجتماعی در جامعه مکه نبود. در حقیقت پذیرش بار رسالت که همراه با بنیانگذاری نه تنها یک دین جدید، بلکه یک نظام سیاسی و اجتماعی نوین بود، برای ایشان دشوار می نمود.

تمامی منابع مهم سنتی، دشواری های پیامبر را در گزینش ایشان برای شرکت در زندگی اجتماعی بسیار فعال تصدیق می کنند. مطالعات اخیر، در مورد زندگی پیامبر، که ایشان را به عنوان مردی نشان می دهند که از جنگیدن لذت می برد کاملاً غیر واقعی اند و درواقع برخلاف شخصیت واقعی پیام هستند. بلافاصله پس از دریافت اولین وحی، پیامبر برای همسرش خدیجه اعتراف کرد که پذیرش بار رسالت برایش دشوار و نگران و عواقب چنین مأموریتی خواهد بود. همچنین، ازدواج های پیامبر نشانه نیازهای جسمانی ایشان نبود. در دوران جوانی که تمایلات شدیدتر هستند، پیامبر فقط با یک همسر که از وی بسیار مسن تر بود زندگی می کرد. به عنوان پیامبر، بسیاری از ازدواج های او سیاسی بود و آنچنان که در ساختار اجتماعی عربستان آن زمان رایج بود، باعث تحکیم جامعه نوپای مسلمانان می شد. ازدواج های مکرر پیامبر اسلام به طور کلی، برای لذت نبود که برای مسئولیت بود، و به عنوان وسیله ای برای اتحاد عناصر مختلف جامعه ای نوپا بود. به علاوه در اسلام، مسأله امور جنسی به گونه ای متفاوت با مسیحیت مطرح می شود و نباید با همان قياسها قضاوت شود. در ازدواج های مکرر پیامبر نشانه ای از ضعف نفسانی و یا عدم وظیفه شناسی مشاهده نمی گردید، چرا که وی قدیسی نبود که از دنیا دوری گزیند، بلکه انسانی بود که زندگی دنیوی داشت.

از طرفی پیامبر برای بی رحمی و رفتار خشن با مردم مورد انتقاد نویسندگان غربی واقع شده است. چنین اتهامی مضحک و بی مورد است، چرا که این منتقدان فراموش کرده اند که دین، یا دنیا را مانند مسیح کنار می گذارد و یا دین با دنیا اختلاط می کند، که در این صورت باید با مسائلی مانند جنگ، مجازات، عدالت و غیره سروکار داشته باشد. وقتی که شارلمین و دیگر پادشاهان مسیحی درون سینه سربازی کافر شمشیر فرو می بردند، از نظر شخصی نسبت به آن سرباز بی رحم بودند. اما در ابعاد جهانی، این مسأله برای حفظ تمدن مسیحی که می باید از مرزهای خود دفاع می کرد لازم بود. چنین چیزی در مورد حاکمیت بودایی و یا هر دینی که قصد اختلاط با اجتماع انسانی را دارد نیز صدق می کند.

پیامبر بی نهایت مهربان و رئوف بود و تنها با ستمگران خشن بود. ستمگری که به اجتماع نوین دینی که بر اساس خواست خدا و به رحمت الهی برای انسان برپا شده بود خیانت می کرد، ستمگری بر علیه خود حقیقت بود. خشونت پیامبر در این موارد مبین عدل الهی است. چون مردم می میرند و یا چون در جهان، بیماری و زشتی وجود دارد نمی توان به خدا نسبت بی رحمی داد. برای ساختن بنایی جدید، باید زمینه ای تهیه گردد و بنای کهنه ای را خراب کرد. این نه تنها در مورد ساختار فیزیکی، بلکه در مورد وحی جدید نیز صدق می کند که باید زمینه را پاک نماید تا نهاد جدید اجتماعی، سیاسی و دینی بنا شود. چیزی که به نظر برخی ها بی رحمی پیامبر نسبت به مردم بوده، دقیقاً همان وظیفه ایشان به عنوان وسیله خدا، برای بنای نظام نوین جهانی در سرزمین عربستان بود، چرا که وجود کفر و شرک، سرچشمه این زندگی جدید را آلوده می کرد. وگرنه خود شخص پیامبر مظهر مهربانی و سخاوت بودند.

هیچ جا آزادگی و سخاوت پیامبر بیشتر از زمانی که پیروزمندانه وارد مکه شدند مشهود نیست. در آن هنگام، همان مردمی که باعث سختی ها و رنج های ناگفته ای برای وی شده بودند در اختیار ایشان بودند، پیامبر به جای انتقام، که بی شک می توانست صورت گیرد، تمامی آنها را عفو نمودند. باید موانع غير قابل تصوری را که همان مردم برای پیامبر به وجود آورده بودند، و رنج بی اندازه ای را که به خاطر آنها متحمل شده بودند را با دقت مطالعه نمود تا متوجه عمق سخاوت این عمل پیامبر شد. مسلماً نیازی برای شرح دفاعیه زندگی پیامبر نیست، اما این مسائل باید پاسخ داده شوند، چرا که اتهامات نادرست و اکثراً مغرضانه برعلیه بنیانگذار اسلام که توسط مطالعات اخیر مطرح شده، درک صحیح پیامبر توسط آنهایی که از این گونه مطالعات استفاده می کنند را تقریباً غیرممکن می سازد.

به علاوه، مسلماً پیامبر عاری از عشق و شفقت نبود. بسیاری از موارد در زندگی ایشان و گفتار و احادیث عمق عشق به خدا (که بر اساس دیدگاه اسلام هرگز از شناخت خداوند جدا نیست) متصور می گردد. برای مثال در حدیثی معروف، پیامبر فرمود: «ای خدا، عشق خود را به من عطا بفرما. بخواه که آنانی را که بر تو عاشقند دوست بدارم. بخواه که من آنچنان کنم که عشق تو شامل حالم شود. عشق خود را از خودم و خانواده و ثروت برایم عزیز تر گردان.» این گفته ها صریحاً نشان می دهند که با اینکه پیامبر حاکم و قاضی جامعه بودند و در هر دو مقام می باید با عدالت برخورد می کردند، در همان حال وجودش به عشق خدا وابسته بود. در غیر این صورت نمی توانست پیامبر باشد.

از نظر مسلمانان پیامبر مظهر کمال انسانی و دارای خصوصیاتی است که باید توسط مطالعه روایات سنتی بیان شوند. به همین دلیل به جز چند استثنا، بسیاری از آثار غربی صرف نظر از اطلاعات تاریخی که برای خوانندگان مطرح می کنند بی فایده هستند. این نکته در مورد زندگینامه های جدیدی که توسط مسلمانان نوشته می شوند نیز صادق است، مسلمانان غرب زده ای که می خواهند به هر قیمتی پیامبر را مردی عادی جلوه دهند و از هر جنبه ای که در چهار چوب انسانی و عقلانی آنها، که با تأثیرپذیری از دیدگاه غربی و یا در واکنش به آن شکل گرفته، نمی گنجد غفلت می کنند. خصوصیات عمیق پیامبر در طی قرون متمادی راهنمای جامعه اسلامی بوده و بر ذهن آگاه مسلمانان اثری فراموش نشدنی گذاشته و تنها راه شناخت این خصوصیات پیامبر از طریق مطالعه منابع سنتی و حدیث و مسلما خود قرآن که عطر روح شخص پیامبر را در بر دارد می باشد.

خصوصیات پیامبر، مانند اعمال روزمره ایشان، که بتوان در هر زندگی نامه ای خواند، نیست. بلکه خصوصیاتی هستند که زاییده شخصیت روحانی ایشان هستند. به این طریق، سه مشخصه اساسی شخصیت پیامبر را می توان ذکر کرد. اولاً، پیامبر دارای پرهیزگاری به معنای کامل اش بود، خصوصیتی که انسان را به خدا می رساند. وی تقوای خالص داشت که او را ذاتاً به خدا وصل می نمود و باعث می شد که رضای خدا را پیش از همه چیز از جمله خودش قرار دهد. ثانياً، دارای خصوصیت پیکار باخصم بود، و همیشه به طور فعال با منکرین حقیقت مبازره می کردند. از منظر نمود های دنیوی، این مهم به معنای مبازره با لشکر، یا مبازره سیاسی و اجتماعی بود، مبارزاتی که پیامبر آنها را جهاد اصغر می نامید. از لحاظ درونی و نمود های روحانی، پیوسته در حال مبارزه با نفس و هر آن چیزی بود که بر خلاف رضای خدا و خواسته های درونی انسان تکوین می یافت، مبازره ای که جهاد اکبر نام دارد.

برای انسان امروزی مبازره و جنگیدن به عنوان اسمبلی مثبت مشکل است، چرا که تکنولوژی مدرن، جنگ را تام و مطلق، وسایل جنگی را تجسم زشتيها، فرض کرده است. به همین دلیل انسان امروزی تصور می کند که نقش دین تنها حفظ صلح است. اگرچه این نکته کاملاً صحیح است، ليکن بیان آن به صورت سطحی و یا قشری صحیح نخواهد بود. اگر قرار است دین جزء مهمی از زندگی باشد باید صلح را کاملاً برقرار کرده و بین قدرتهای موجود که بر انسان احاطه دارند تعادل ایجاد نماید. با این وصف، هیچ دینی بیش از اسلام سعی در برقراری صلح نکرده است. دقیقاً در چنین زمینه ای است که جنگ می تواند به عنوان فعالیتی که باعث برقراری صلح خارجی و درونی می شود اثر مثبتی داشته باشد، و به همین جهت اسلام بر جنبه های مثبت جنگجویی تأکید داشته است.

پیامبر مظهر کامل جنگندگی با باطل است. اگر بودا را در حین تفکر و نشسته در زیر درختی تجسم می کنیم، پیامبر را می توانیم، مانند سواری بر اسب نشسته، تجسم کنیم که با شمشیر عدالت و مبارزه با تبعیض، با سرعت تمام به پیش می تازد، اما آماده است که بی درنگ در پای کوه حقیقت بایستد. پیامبر از ابتدای مأموریت و رسالت خود با وظیفه چرخاندن شمشیر عدالت و برقراری تعادل روبرو بود و در این وظیفه دشوار آسایشی نداشت. آسایش و آرامش او در قلب جهاد مقدس بود و او نمایانگر این جنبه روحانی است که صلح در انفعال یافت نخواهد شد، بلکه در فعالیتی «حقیقت مدار» نمود پیدا خواهد کرد. آرامش از آن کسی است که درونش به خواست الهی در آرامش باشد و بیرونش با نیروهای برهم زننده تعادل در جنگ.

خلاصه آنکه، پیامبر خصوصیت بزرگواری را تماما و کاملاً دارا بود. روحش چنان تعالی نشان می داد که برای هر مسلمان عابدی محسوس است. برای مسلمانان، وی تجلی اصالت و بزرگواری است. این جنبه پیامبر کاملاً در نحوه برخورد با یارانش مشهود است و الگویی برای نسل های آینده مسلمانان بوده و خواهد بود. به بیان دیگر اگر با دقت به شخصیت پیامبر توجه شود، خصوصیات ایشان شامل توانایی، اصالت، و آرامش درونی است. هنگامی که ایشان از جنگهای ابتدایی باز می گشتند، اظهار می داشتند که: «ما از جهاد کوچک به جهاد بزرگ باز گشته ایم.» بنابراین توانایی خارجی او در جهاد اصغر و توانایی درونی او در جهاد اكبر مشاهده می شود. این جهاد عظیم است که اهمیت روحانی دارد، زیرا جهادی بر علیه تمام غرایزی است که روح را به دور از مرکز و منشأ می کشانند و او را از رسیدن به رحمت الهی باز می دارد.

اصالت و سخاوت پیامبر بیش از همه در نیکوکاری او نسبت به تمام مردم و تمام موجودات نمایان است. مسلماً این مشخصه به اندازه ای که در مسحیت، که می توان آنرا دین نیکوکاری نامید، موضوعیت ندارد. اما در مورد پیامبر نشانگر این واقعیت مهم است که هیچگونه کوته فکری و تنگ نظری و نیز هیچ مرزی در بخشیدن از خویش به دیگران در وجود پیامبر (ص) متبلور نبود. انسان روحانی کسی است که همیشه به اطرافیان می بخشد و چیزی دریافت نمی کند بنابراین «بخشیدن مبارک تر از گرفتن است». به عبارت دیگر مشخصه متعالی پیامبر این بود که تا آخرین لحظه عمر شریفش در حال بخشش بوده و هرگز چیزی برای خود درخواست نمی کردند.

«آرامش» که نشانه سیمای حقیقی اسلام است، درواقع عشق به حقیقت و ارجحیت حقیقت بر هر چیز دیگری است. آرامش همان عادل بودن، منطقی بودن در حین بحث، و جلوگیری از تغییر قضاوت عاقلانه بر اساس احساسات و پیش داروی است. نه به معنای عقل گرایی، بلکه به معنای غور در حقیقت و این معنا است که ورای همه چیز عشق به حقیقت است. عاشق حقیقت بودن، عاشق خدا بودن است زیرا خدا حقیقت است و «الحق» یکی از اسماء الحسنا است.

اگر بخواهیم مشخصات پیامبر، یعنی توانایی، اصالت و آرامش را با مشخصات دیگر بنیانگذاران ادیان مقایسه کنیم، می بینیم که لزوماً همسان نیستند، چرا که اولاً پیامبر خودش تجسم الهی نبود و ثانیاً به این دلیل که هر دینی بر جنبه خاصی از حقیقت تأکید می ورزد، نمی توان به همان صورتی که از مسیح پیروی می شود، مقلد پیامبر نیز بود، چرا که در مسیحیت، مسیح «خدا – انسان» است، و تجسد الهی. می توان مجذوب طبع وی شد، اما نمی توان او را به عنوان كمال نوع انسان کپی نمود. نمی توان روی آب راه رفت یا مردگان را زنده نمود. اما با این حال وقتی که به مسیحیت و مسیح فکر می کنیم، خصوصیاتی مانند الوهیت، تجسد، عشق، نیکوکاری و فداکاری به ذهن می رسند. یا وقتی که به بودا و بوداییسم فکر می کنیم، بیش از همه چیز خصوصیات دلسوزی برای تمام آفرینش، رستگاری و سپس خاموشی در Nirvana به نظر می آیند.

در اسلام وقتی به پیامبر می اندیشیم، تصویری از شخصیتی قوی به ذهن می رسد که بر خود و بر نادرستی و ظلم سختگیری می کند و با جهان پیرامون مهربان است. بر اساس این خصوصیات توانایی و متانت از یکسو و نیکوکاری و سخاوت از سوی دیگر، آرامش ایشان را در حقیقت قرار داد. او همان سوار بر اسبی است که در برابر کوه حقیقت ایست کرده، در برابر خواست الهی تسلیم و منفعل و در برابر جهان فعال بوده، با خویشتن سخت و هوشیار و با دیگر موجودات مهربان و سخاوتمند است.

این خصوصیات پیامبر را می توان در صوت دومین ذکر «محمدا رسول الله» (محمد پیامبر خداست)، در گویش عربی اش و نه در ترجمه به زبانی دیگر یافت. در اینجا سمبلیک بودن با اصوات و اشکال زبان مقدس آمیخته شده و نمی توان آنها را ترجمه نمود. خود نام محمد بیانگر نیرو و توانایی و حرکت قدرتمند رو به جلو است که الهی می باشد و فقط انسانی نیست. کلمه «رسول» که دومین بخش آن کشیده است، سمبل «سعه صدر» و گذشت است که در وجود پیامبر جاری است و سرچشمه اش خداست. کلمه «الله» مسلماً خود حقیقت است که این عبارت را کامل می کند. بنابراین، ذكر دوم بیانگر سخاوت و آرامشی است که در حقیقت یافت می شود، که همان خصوصیت پیامبر است. اما این آرمیدن در حقیقت به معنای دوری و فرار از دنیا نیست، بلکه بر اساس وارد شدن در دنیا برای سازمان دادن به آن است. در اسلام، قصر روحانی بر پایه توازن در جامعه انسانی و زندگی فردی انسان بنا شده است.

در دعاهای سنتی پیامبر که همه مسلمانان در اوقات مخصوصی می خوانند، سلام و درود خدا برای پیامبری که بنده (عبد)، پیغامبر (رسول)، و درس نخوانده (النبي الامی) است خواسته می شود. برای مثال یکی از دعاهای معروف برای پیامبر به این شرح است:

«خدایا، مولای ما محمد را، خادم تو و پیامبر تو، پیامبر درس نخوانده را درود فرست و بر خاندان و یارانش درود و سلام فرست.»

در اینجا بار دیگر القاب شریف پیامبر اکرم (ص) که سه خصوصیت اصلی ایشان را نشان می دهند و در بین مسلمانان از برجسته ترین صفات پیامبر هستند را می توان ذکر کرد. اول از همه او «عبد» است، اما عبد کسی نیست جز آنکه خواسته اش خواست خدای اوست، کسی که خودش فقیر است، اما به لطف خدایش ثروتمند می باشد. به عنوان عبد خدا، پیامبر نمونه کامل این فقر و متانت روحی است که مشخصه اسلام می باشد. او عاشق روزه گرفتن، شب زنده داری و عبادت بود که همگی اصول اساسی زندگی اسلامی هستند. مانند یک عبد، پیامبر همه چیز را به دست خدا سپرد و به فقری دست یافت که در واقعیت، کامل ترین و پایدارترین ثروت است.

کلمه «رسول» در این عبادت نشانگر سخاوت و نیکوکاری پیامبر است و به دلایل ماوراء الطبیعی «رسول» به دلیل سخاوت خدا به دنیا و برای مردمی که خدا دوستشان دارد فرستاده شده تا آنها را راهنمایی کند. به همین علت پیامبر رحمت خدا بر جهانیان است. برای مسلمانان، خود پیامبر نشانگر رحمت و سخاوت است. سخاوتی که از متانت شخصیت وی جاری است. اسلام همیشه بر این خصوصیت تأکید ورزیده و بر این بوده تا روح مردم را به اصالت و نجابت بخواند. یک مسلمان خوب باید همیشه دارای سخاوت و اصالتی که نمایانگر این جنبه شخصیت پیامبر است باشد.


  1. Incarnation

داشتن جسم و ظاهر انسانی – در یزدان شناسی مسیحی، اشاره به آبستن شدن حضرت مریم (س) دارد – به مظهر و تجسد نیز ترجمه شده است.

  1. در آئین هند و آئین بودا – نیرونا – حالت خلسه در بودائیسم.

معنادرمانی1

دکتر فاطمه بهرامی (استاد تمام دانشگاه اصفهان و مشاور خانواده مرکز مشاوره زندگی بهتر –تورنتو2)

 

به ذهن بسیاری از انسانها، پرسشهای مختلفی خطور می کند، مانند: چه باید بکنم؟ چه دچیزی درست است؟ چه چیزی غلط است؟ چگونه تصمیم بگیرم؟ به سوی کدام هدف بروم؟ و برای چه غایتی کوشش کنم؟

به طور معمول این پرسشها به یک ذهن بیمار و آشفته متبادر نمی شود بلکه از یک روح بیدار که در فرایند جستجوگری فعال قراردارد بر می خیزد. امروزه مسأله وجودی و جستجوی معنای زندگی، مردم را بیش از مسائل جسمی رنج می دهد. با نگاهی به قرن بیست و یکم، متوجه بحران شایعی با عنوان «خلأ وجودی» می شویم که طیف وسیعی از مردم از آن رنج می برند؛ بدین لحاظ که زندگی آنها تهی از معنا شده است به علت خلأ وجودی، افراد به دنبال راههایی برای پر کردن فضاهای خالی زندگی می گردند و به سرعت نسبت به علایمی مانند افسردگی و بروز و مشکلات، آسیب پذیر می شوند. افسردگی و ناامیدی از مظاهر بی معنایی زندگی است. بر این اساس، برخی از روان نژندی ها می تواند تنيجة ناتوانی شخص (بیمار) در پیدا کردن مسؤولیت در زندگی وی باشد. نیافتن معنایی در زندگی که زیستن را توجیه کند، موجب این بی قراری ها و پریشان حالی است. انسان های معتقد و مؤمن در زندگی، کارفرمایی را تجربه می کنند که حکم انجام وظیفه ای را برایشان صادر کرده است. پس هستی خویش را نه فقط بر اساس مسؤولیت برای انجام وظایف زندگی توجیه می کنند بلکه در برابر کارفرما نیز خود را مسؤول می دانند. از این رو می توان گفت، این خلاء وجودی که در زندگی مردم وجود دارد فقط توسط خداوند پر میشود. پژوهش های متعددی به منظور بررسی تأثیر معنویت درمانی بر روی بیماران مبتلا به بیماری های مزمن صورت گرفته است، از جمله تحقیقی تحت عنوان تأثیر استراتژی های مقابله ای3 مذهبی – معنوی در بیماران مبتلا به سرطان برای کنار آمدن با بیماری، نشان داد که استفاده از منابع دینی و معنوی به منظور کنار آمدن با بیماری در بیماران مبتلا به سرطان و به گونه ای خاص در بیماریهای تهدید کننده زندگی شایع است.

واژه معنویت به عنوان «هسته درونی خود» معرفی می شود که آرامش را به خصوص در شرایط تنش زا به انسان هدیه می دهد و او را به یک نیروی برتر در این جهان هستی متصل می نماید، معنویت4 درواقع تلاش فرد برای ساختن معنای وسیعی از هدف نهایی مرگ و زندگی است. در فرهنگ لغت، «تاب آوری»5 به معنی خاصیت کشسانی، بازگشت پذیری و ارتجاعی معنی شده است، ولی در متون بهداشت روانی، واژه تاب آوری معادل گویاتری دارد. ریشه آن از علم فیزیک گرفته شده و به معنی جهیدن به عقب است. یعنی وقتی فرد در اثر شرایط استرس زا و ناگوار از حالت طبیعی خارج می شود، می تواند به زودی به حالت عادی برگردد. در واقع افراد تاب آور قادر هستند به عقب بجهند. آنها توانایی زنده ماندن و حتی غلبه بر ناملایمات را دارند. تاب آوری می تواند باعث شود که فرد پیروزمندانه از رویدادهای ناگوار بگذرد و علیرغم قرار گرفتن در معرض تنش های شدید، شایستگی اجتماعی، تحصیلی و شغلی و ارتقا یابد. تاب آوری، یک نوع ویژگی است که در افراد، متفاوت است و می تواند به مرور زمان رشد کند یا کاهش یاید.

تاب آوری را فرایند مقابله و سازگاری موفقیت آمیز با شرایط چالش برانگیز و تهدید آمیز زندگی می دانند. تاب آوری ظرفیتی برای مقاومت در برابر استرس و فاجعه است. به عبارت دیگر تاب آوری محصول تعامل ویژگیهای شخصیتی با عوامل محیطی است. یعنی تاب آوری جزء پدیده های ذاتی نیست، بلکه در انواع رفتارها، افکار و اعمال می تواند آموخته شود. معمولاً از طریق تمرین، آموزش، یادگیری و تجربه حاصل می گردد و در سراسر دوره زندگی نیز توسعه می یابد. روانشناسان همیشه سعی کرده اند که این قابلیت انسان را برای سازگاری و غلبه بر خطر و سختی ها افزایش دهند. از این رو نظریه «تنیدگی خانواده»6، به ویژه مدل تاب آوری، با هدف تبیین این مطالب گسترش یافت که چرا در برخی از خانواده ها، زمانی که با یک رویداد تنیدگی زای فاجعه بار مواجه می شوند، روابط خانوادگی به وخامت کشیده می شود، در حالی که در خانواده ای دیگر، در رویارویی با همان رویداد، روابط مثبت و سازگارانه ای برقرار و تقویت می شود.

ارتقاء تاب آوری منجر به رشد افراد در به دست آوردن تفکر و مهارت های خودمدیریتی بهتر با دانش بیشتر می شود. همچنین تاب آوری با روابط حمایتی والدین، همسالان و دیگران نیز ارتباط دارد و از طریق باورهای فرهنگی و مذهبی به افراد برای مقابله با ضربه های غیر قابل اجتناب زندگی کمک می کند. مردمانی که دارای «خویشتن تهی»7 هستند، همیشه نیاز به چیزی را احساس می کنند، مثل پرخوری و مصرف گرایی مزمن تا بتوانند این کمبود درونی خود را جبران نمایند. لذا برای درمان این خویشتن تهی شده، باید زندگی دارای معنا و هدف گردد.

یکی از مصادیق قرآن کریم، تبیین بیماری های معنوی انسان، نشان دادن راه علاج و درمان آنها است. همان گونه که بعد روحانی انسان مجرد است، دشمنان و بیماری های او نیز چنین اند. خطر بزرگ همین است که این نوع بیماری ها در تن نیست تا به راحتی محسوس و قابل تشخیص باشد، بلکه چون فرد آنها را احساس نمی کند، خود را سالم می پندارد؛ حال آن که واقعا مریض است. زیرا انسان از دیدگاه اسلام، ترکیبی از روح و بدن، و جسم و جان است. در پژوهشی با عنوان «مطالعه اثربخشی معنویت درمانی گروهی بر تاب آوری زنان مبتلا به ام. اس. استان اصفهان» نشان داده شد که معنویت درمانی گروهی در افزایش تاب آوری زنان مبتلا به ام. اس. به طور چشمگیری مؤثر بوده است. بنابراین می توان چنین نتیجه گرفت که داشتن معنویت و پشتوانه معنوی و پرورش آن در فرزندان، موجب افزایش میزان تاب آوری آنها در برابر مسایل و مشکلات زندگی می شود و همچون سپری در برابر آشفتگی های روحی آنان می گردد.


1) Logotherapy

2) Better life Counseling Center (Toronto)

3) Coping Strategies

4) Spirituality

5) Resiliency

6) Family Stress

7) Empty Self

1) Social Science & Medicine Journal, 1(July 2000), P. 151-164.

۲) انسان در جستجوی معنی ویکتور اميل فراتسكل؛ ترجمه صالحیان، میلانی. تهران: درسا، ۱۳۸۰.

۳) دو ماهنامه علمی – پژوهشی دانشگاه علوم پزشکی کرمانشاه، ش ۶ (بهمن و اسفند ۱۳۹۰)

۴) روانشناسی سلامت، ش۱۳ (پائيز ۱۳۹۲)

۵) فصلنامه راه تربیت، ش ۹ (پائیز ۱۳۸۸)

۶) فصلنامه علمی – پژوهشی جامعه شناسی زنان، ش اول (بهار ۱۳۹۱)

۷) مبانی درمان معنوی در اسلام / عبدالله جوادی آملی، مندرج در ماهنامه معارف، ش ۹ (اسفند ۱۳۹۰)

آنچه پیش رو دارید بخشی از مصاحبه دکتر زکی رضوی پیرامون نظام اعتقادی شیعه (در پاسخ به شبهات و اتهامات وهابیت) با فیلسوف و محقق شیعه، دکتر سید محمد کاظم مصباح موسوی، مدیر و مؤسس مرکز ایرانی – اسلامی امام علی(ع) در تورنتو – کانادا است.(1) ایشان محقق ارشد حوزه علميه قم و دارای دکترای فلسفه غرب از دانشگاه مک گیل (McGill University) مونترال – کانادا می باشد. وی پس از سال های متمادی تدریس در حوزه علمیه و دانشگاه های گوناگون، از جمله دانشگاه مک گیل، به تأسیس مرکزی فرهنگی – دینی در تورنتو اقدام نمود که مورد بهره برداری بسیاری از هموطنان ایرانی و نیز سایر ملیت ها قرار گرفته است. ایشان دارای مقالات و مصاحبه های گوناگون به دو زبان فارسی و انگلیسی در موضوعات مختلف، از جمله فلسفه، کلام، روانشناسی و تفسیر می باشد. در همین راستا تعداد بسیاری ویدئو از کنفرانس ها، سخنرانی ها و مصاحبه های ایشان نیز تهیه شده که برای پژوهشگران قابل دسترسی است. مترجم: محمدمهدی رضایی.


یکی از سوء تفاهم ها در رابطه با نظام اعتقادی شیعه این است که شیعیان، امامان را در حد خدایی باور دارند. علیرغم تأکید آشکار و صریح در باب توحید توسط پیروان اهل بیت (ع)، تعدادی از سلفی های وهابی، شیعیان را به ستودن امامان در حد و مقام خدایی متهم می کنند. آیا ادعای وهابیها حقیقت دارد؟

این اتهام حقیقت ندارد، شیعیان هر گز خدایی را جز پروردگار یکتا نمی پذیرند و اینست معنای «لا اله الا الله». از دیدگاه شیعه، پیامبر و امامان فقط بندگان خدا هستند و هیچ چیزی از خود ندارند، چنانچه در نمازهای یومیه می گوییم: «و اشهد ان محمداً عبده و رسوله» یعنی: شهادت می دهم که محمد(ص) بنده و فرستاده اوست.

پس چگونه سلفی های وهابی، ادعای خود را توجیه می کنند؟

آنها استدلال می کنند که قدرت منحصر به خدا تعلق دارد و خدا آن را به دیگران نمی دهد و در نظر گرفتن هر گونه قدرت مافوق طبیعی برای سایر موجودات، خواه پیامبر باشد یا هر فرد دیگری، شرک یا کفر محسوب می شود. آنها استدلال می کنند که علم غیب مختص خداست و نمی تواند در سایر موجودات وجود داشته باشد و از آنجا که شیعیان امکان وجود قدرتهای فوق طبیعی یا خارق العاده و علم غیب را در برخی حوزه های محدود و فقط برای برخی افراد خاص استثناء کرده اند و قبول دارند، وهابیون سلفی، شیعیان را مشرک یا کافر تلقی می کنند.

آیا استدلال ایشان منصفانه به نظر می رسد؟ پاسخ شما چیست؟

شیعیان باور دارند که منشأ تمام قدرتها و علم، خدای قادر مطلق است. اما خداوند در صورت اراده میتواند میزان محدودی از علم غیب را به بندگان برگزیده خود اعطا نماید؛ چنان که حضرت عیسی(ع) یک نمونه از آنست. به استناد قرآن کریم، خداوند یکتا به حضرت عیسی قدرت زنده کردن مردگان، شفای بیماران و بینا کردن نابینایان را داد. تمامی این قدرت به اراده خداوند یکتا ممکن بود و حضرت عیسی تمام این معجزات را در طول اراده خدا و به اجازه او داشت. اگر به محض این که خداوند یکتا اراده می نمود که این قدرت را از او بگیرد، حضرت عیسی قادر به انجام هیچ کاری نمی بود. برای مثال در توصیف این مطلب می توان به آیه ۱۱۰ سوره مائده مراجعه کرد که خداوند چنین می فرماید:

«(به خاطر بیاور)هنگامی را که خداوند به عیسی بن مریم گفت: یاد کن نعمتی را که به تو و مادرت بخشیدم! زمانی که تو را با «روح القدس» نیرومند کردم که در گاهواره و به هنگام بزرگسالی، با مردم سخن می گفتی و هنگامی که کتاب و حکمت و تورات و انجیل را به تو تعلیم دادم و هنگامی که به فرمان من، از گل چیزی به شکل پرنده می ساختی، و در آن می دمیدی، و به امر من، پرنده ای می شد، و کور مادرزاد و مبتلا به بیماری پیسی را به اذن من، شفا می دادی، و مردگان را (نیز) به فرمان من زنده می کردی، و هنگامی که بنی اسرائیل را از آسیب رساندن به تو بازداشتم وقتی که دلایل روشن برای آنها آورده بودی؛ ولی جمعی از کافران آنها گفتند که اینها چیزی جز سحر آشکار نیست!»

به استناد این آیه، حضرت عیسی قدرت خارق العاده ای در زنده کردن مردگان و غیره داشت اما تفاوت توانایی او با قدرت خداوند یکتا در این است که قدرت خدا مطلق، مستقل و نامتناهی است اما توانایی حضرت عیسی (ع) محدود به اجازه و خواست خداوند بود و نمی توانست مطلق یا مستقل از اراده خدا باشد. این راز توانایی خارق العاده حضرت عیسی است، پس همان طور که اعتقاد ما در باب توانایی حضرت عیسی شرک یا کفر تلقی نمی شود، می توان برخی قدرتهای خارق العاده را نیز برای برخی از پیامبران و امامان در راستای اراده خدا لحاظ کرد.

با تشکر از پاسخ منطقی شما، لطفا در مورد علم غیب واضح تر صحبت کنید تا مفهوم آن برای ما روشن شود.

برای پاسخ به این پرسش، پیشنهاد می کنم دوباره از قرآن مدد گیریم. خداوند طی آیه ۴۹ سوره آل عمران می فرماید:
«و (او را به عنوان) رسول به سوی بنی اسرائیل فرستاد تا به آنها بگوید که من نشانه ای از طرف پروردگارتان، برایتان آورده ام. من از گل، چیزی به شکل پرنده می سازم سپس در آن می دمم و به فرمان خدا، پرنده ای می شود. و به اذن خدا، کور مادرزاد و مبتلایان به برص (پیسی) را بهبودی می بخشم و مردگان را به اذن خدا زنده می کنم و شما را از آنچه که می خورید، و در خانه های خود ذخیره می کنید، خبر می دهم. مسلماً در این معجزات، نشانه ای برای شماست، اگر ایمان داشته باشید.»
این آیه قرآن نیز به توانایی حضرت عیسی اشاره می کند و از علم غیب او سخن می گوید. آنجا که او را از آنچه مردم می خورند و در خانه هایشان ذخیره می کنند آگاه می نماید. آیه دیگری نیز هست که علم غیب را جز برای محدودی از خواص برای هر فرد دیگری رد می کند:
«او دانای نهان است و کسی را بر غیب خود آگاه نمی کند. جز پیامبرانی را که برگزیده است و مراقبینی (فرشتگان) از پیش رو و پشت سر برای آنها قرار می دهد تا معلوم بدارد که پیامهای پروردگار خود را رسانیده اند و خدا بدانچه نزد آنها است احاطه دارد و هر چیزی را به عدد شماره کرده است.» (جن: ۲۶ – ۲۸) بر اساس این آیات کاملاً محقق است که خداوند قدرت خارق العاده و علم غیب را به خواصی که مورد رضایش هستند، اعطا می کند.

پاسخهای شما آن قدر واضح هستند که هیچ محققی نمیتواند آنها را انکار کند، اما چگونه شما قدرتهای خارق العاده ای را به حضرت محمد(ص) نسبت می دهید که قرآن اشاره ای به آنها نکرده است؟

اگر ما باور کنیم که حضرت محمد (ص) برترین پیامبران است پس او بیش از سایر پیامبران از چنین قدرتها و علم غیبی برخوردار می باشد؛ اگر به حضرت عیسی قدرت و اجازه شفای بیماران و بینا کردن نابینایان اعطا شده آیا شایسته است که چنین تواناییهایی برای حضرت محمد(ص) که ختم نبوت است انکار شود؟ علاوه بر این خداوند یکتا اعطای قدرتهای فوق طبیعی خود را فقط به پیامبران محدود نمی کند، بلکه به استناد برخی احادیث، رسیدن به چنین مقامهایی برای افراد عادی که به مراحل معنوی خاصی می رسند نیز کاملاً ممکن است به شرطی که واقعاً بنده مخلص خدا باشند؛ آنها که قلبشان لبریز از عشق خدای یکتاست و دنیا را برای رضای او ترک کرده اند؛ مطمئناً خداوند متعال از اعطای چنین موهبتی به آنها در برخی قدرتهای فوق طبیعی و علم غیب ابائی نخواهد داشت. مضافاً حدیثی قدسی از پیامبر (ص) داریم که خداوند می فرماید: اگر بنده ای اطاعت مرا انتخاب کند برتری خواهد یافت و در زندگی خود به مقامی می رسد که تنها با قدرت خدا عمل نماید. این است دلیل این که شیعیان بر این باورند که حضرت محمد (ص) و اهل بیتش از جمله امام علی (ع) از چنان توانایی های فوق طبیعی یا خارق العاده خاصی که خداوند قادر مطلق به ایشان اعطا کرده، برخوردار شده اند و این عقیده به هیچ وجه تناقضی با توحید ندارد. اساساً ما تمام قدرتهای ائمه معصومین، از طبیعی و مافوق طبیعی، را نشأت گرفته از اراده خدای قادر یکتا می دانیم و بس؛ حتی در امور روزمره مان مانند نفس کشیدن، حرف زدن و حرکت دستها و غیره، همه اینها تنها با اراده و مشیت خدا امکان دارد. چنان که معنای عبارت معروف «لا حول و لا قوه الا بالله العلی العظیم» هم این است که هیچ قدرت و نیرویی جز با اراده خداوند بلند مرتبه و عظیم الشأن وجود ندارد. بنابراین پیامبران و امامان معصوم نیز بندگان محض خدا بودند و هیچ چیز از خودشان نداشتند و لیکن اجازه دخل و تصرف در امور فوق طبیعی از سوی خدا به آنها اعطا شده بود.

یکی از توجيهات سلفی های وهابی که شیعیان را کافر می خوانند وخون آنها را مباح می دانند و علیه آنها در جنگند، لعن و دشنام صحابه پیامبر(ص) توسط شیعیان است. آیا این اتهام وارد است؟

فرقه های افراطی و تندرو در هر دو مذهب شیعه و سنی وجود دارند. ما نباید هر چیزی را پررنگ کنیم. عده ای از سنی های افراطی و تندرو تحت عنوان ناصبی ها، امام علی (ع) را دشنام می دهند و توجیه آنان این است که معاویه از امام علی علیه السلام نفرت داشته و سالهای زیادی با او در کشمکش بوده است. معاویه هم دستور لعن امام علی علیه السلام را در خطبه های نماز جمعه در مساجد به مردم می داده است. این مسأله به تدریج در همه قلمروهای اسلامی رواج یافت و ادامه پیدا کرد. زمانی که امیرالمؤمنین امام علی علیه السلام به شهادت رسید، معاویه قدرت فوق العاده ای در جهان اسلام به دست آورد و متعاقب آن، لعن و دشنام به امام در میان همه حکومتهای بنی امیه برای چندین دهه تداوم یافت تا زمان خلافت عمر بن عبدالعزیز که لعن حضرت را ممنوع کرد. اکثر سنی ها از این سنت تند و زننده لعن و دشنام به امام علی عليه السلام ناراضی هستند و این مقوله برایشان قابل قبول نیست، اما آیا همین امر، ناصبی ها را از تداوم لعن و دشنام منصرف کرده است؟ مسلماً با مطالعه تاریخ، پاسخ منفی به این پرسش داده می شود.

متأسفم، اما نمی توانم بفهمم که چگونه گروهی از مسلمانان، امام علی (ع) را دشنام و لعن می کنند درحالیکه پیامبر (ص) به وی فرمود: «ای علی کسی با تو کینه و دشمنی نمی ورزد مگر منافق»!

بله، احادیث مشابه زیادی دراین رابطه هست. اما متأسفانه معاویه و همه دودمان بنی امیه شدیداً با امام علی علیه السلام دشمنی می کردند و افرادی که احادیث پیامبر (ص) را در رابطه با امام علی علیه السلام نقل می کردند به زندان می افکندند، شکنجه می کردند و حتی به قتل می رساندند. تعداد زیادی از چنین احادیثی هنوز هم در کتب اهل سنت یافت می شود.

آیا می توانید یک مثال بزنید؟

الهندی، یکی از معروفترین محققان سنی در کتاب خود به نام کنزالآمال جلد ۱۱ صفحه 614 حدیث شماره ۳۲۹۸۱ روایت ذیل را از پیامبر(ص) نقل کرده است:
«علی دروازه علم من و تنها کسی است که پس از من کلام وحی را برای امتم تفسیر می کند. حب او اساس ایمان و بغض او نفاق و نگاه به او مهر است.»

تشکرم جناب دکتر، گفتار بسیار آموزنده ای بود. شما در باره فرقه های سنی افراطی که همچنان امام علی علیه السلام را لعن و نفرین می کنند صحبت کردید اما در مورد شیعه های افراطی که صحابه پیامبر(ص) را لعن می کنند چطور؟ می توانید عمل آنها و توجيهاتشان را روشن کنید؟

الهندی، یکی از معروفترین محققان سنی در کتاب خود علیرغم این که بزرگترین محققان و رهبران شیعه مانند آیت الله سیستانی و آیت الله ناصر مکارم شیرازی لعن صحابه پیامبر (ص) را ممنوع کرده اند، اما نمی توان مانع افراطی ها شد و آنها دست بردار نیستند، کسی حق ندارد این را به عموم شیعیان تعمیم دهد و در مورد همه شیعیان به عنوان افراطی قضاوت نماید.

توجيه افراطی ها در باره لعن صحابی چیست؟

مهم نیست که چه توجیهی دارند، هیچکس نمی تواند لعن صحابی پیامبر (ص) را توجیه نماید. بسیاری از جنایات و تجاوزاتی که علیه جان و مال شیعیان می شود، به استناد همین حرکت های افراطی است. آنها که لعن و نفرین بر صحابه را تشویق می کنند، باید پاسخگوی خون پیروان و محبان امیرالمؤمنین (ع) باشند.

البته من با شما موافقم اما کنجکاوم بدانم چرا برخی افراطی ها از دست برخی از صحابه عصبانی هستند؟

آنها سعی دارند در توجيه عملکرد غلط خود دلایلی بیاورند که در منابع اهل سنت آمده است. به عنوان مثال، آنها اظهار می دارند که خلفای اول و دوم، پیامبر (ص) را با آزردن و آسیب رساندن به دختر عزیزش حضرت فاطمه زهرا (س)، رنجانده اند و حضرت زهرا (س) نیز از صحبت کردن با آنها تا آخر عمرش خودداری نمود.

آیا این داستان حقیقت دارد؟ آیا منابعی در کتب صحاح سته که از نظر اهل سنت کتب معتبر حدیث هستند در این رابطه وجود دارد؟

بله، این حقیقت دارد و در کتب صحاح سته نیز نقل شده است. به عنوان مثال به حدیث شماره ۳۰۹۳ در صحاح سته 42/4 کتاب فرض الخمس ب ۱- باب فرض الخمس توجه کنید: «فَغَضِبَت فَاطِمَةُ بِنتُ رَسولِ الله صَلی الله علی و سَلّم فَهَجَرَت أَبابَکر، فَلَم تَزَل مُهاجِرَتَهُ حَتَّی تُوُفَّیَت».
حدیث دیگری نیز در صحیح البخاری 82/5 (ص 802 ح 4240) کتاب المغازی، باب 38 باب غزوه خیبر هست: «فَوَحَدَت فَاطِمَةُ عَلَی أَبِی بَکر فِی ذَلکَ – قالَ – فَهَجَرَتهُ فَلَم تُکَلّمُهُ حَتّی تُوُفّیَت. صحیح مسلم جلد 5 ص 154، ح 4471. کتاب الجهاد و السیر (المغازی)، ب 16، باب قول النبی صلی الله علی و سلم ج لا نورث ماترکنا فهو صدقه: «فَهَجَرَتهُ فَاطِمَةُ فَلَم تُکَلّمُهُ حَتی مَاتَت». و همچنین صحیح البخاری جلد 8 ص 3 ح 6726، کتاب الفرائض ب 3 باب قول النبی صلی الله علی و سلم لا نورث ما ترکنا صدقه.

بسیار خوب، حتی اگر خلیفه وقت، حضرت فاطمه (س) را آزرده باشد چگونه شیعیان نتیجه گرفته اند که آزردن فاطمه (س) همچون آزردن پیامبر (ص) است؟

اگر اذعان شود که خليفه وقت، حضرت فاطمه (س) را رنجانده و آسیب رسانده بر اساس هر دو منبع شیعه و سنی معادل ازردن پیامبر (ص) است. به استناد احادیث معتبر در صحاح سته اهل سنت و کتب شیعی از پیامبر(ص) روایت شده که «فاطمه پاره تن من است هر کس او را برنجاند مرا رنجانده است.» صحیح بخاری 210/4 ص 710 ح 3714، کتاب فضائل الصحابه.
عَنِ ابنِ أَبِی مُلَیکَةَ، عَنِ المُسوَرِ بنِ مَخرَمَةَ، قالَ سَمِعتُ رَسولَ اللهِ صلی الله علیه و سلّم قالَ: «فاطِمَةَ بَضعَة مِنّی فمن أغضبها أغضبنی.»
عن ابن أبي مُلَيكة، عن المسور بن مخرمة، قال سَمِعتُ رسول الله صلی الله عليه وسلم يقول و هو على المنبر: «إن بني هشام بن المغيرة استَأذَنوا في أن ينكحوا ابنَتَهُم علي بن أبي طالب فَلا آذَنُ، ثُمَّ لا آذَنُ، ثُمَّ لا آذَنُ، إلا أن یرید ابن ابی طالب أن يطلق ابنتی و ينكح ابنتهم، فإنما هي بضعة منی، یُریبُنی ما أرابَها و يؤذيني ما اَذاها.» صحيح البخاری ح 6 ص ۱5۸ ح 5230 کتاب النکاح ب ۱۰۹ باب ذب الرجل عن ابنته، فى الغيره و الانصاف. همین حدیث در صحیح مسلم جلد ۷ ص ۱4۲ ح 6201 نیز یافت می شود.

اگر این گونه باشد معنایش این است که خليفه وقت عليه پیامبر(ص) عمل کرده است؟

این که خلیفه وقت چنین کاری کرده یا خیر، نباید محور بحث و گفتگوی ما باشد؛ ما باید آگاهی سازی کنیم و افراطی ها را متقاعد کنیم که لعن و دشنام خلیفه ها جایز نیست و این عمل توسط محققان و رهبران عالی شیعه محکوم است. لعن و دشنام قطعاً اشتباه است و هیچ گونه توجیهی ندارد. به هر جهت ما نمی توانیم مانع افراطی ها شویم همان گونه که برادران و خواهران سنی ما نیز قادر نیستند ناصبی های افراطی را از لعن و دشنام به امیرالمؤمنین امام علی علیه السلام بازدارند. ما تنها می توانیم از رشد و تکثیر بی رویه و پررنگ شدن این مساله پیشگیری و جلوگیری کنیم.

ممنون جناب دکتر مصباح موسوی از وقت گرانبهایتان.


1. مقاله حاضر، بخشی از مصاحبه دکتر زکی رضوی (دکترای الهیات است که به زبان انگلیسی در شماره پنجم مجله هدی به چاپ رسیده است و اکنون توسط فاضل ارجمند آقای محمد مهدی رضایی ترجمه شده و در اختیار مجله هدی قرار گرفته است.

عفونت های واژن به چند دسته مختلف تقسیم می شوند:

عفونت های قارچی یا مخمری مثل کاندیدا (candida or yeast infection):

کاندیدا (candida albicaris) مخمری ذره بینی است که به طور طبیعی و به مقدار کم در واژن، دهان، کشاله ران و زیر بغل و سایر نقاط مرطوب زندگی می کند. بیماری حاصل از رشد نامناسب این موجود زنده شامل برفک دهان نوزادان و قارچ بین انگشتان است. علایم حاصل از رشد نامتناسب این قارچ شامل ترشحات پنیری شکل و خارش بسیار شدید، احساس درد و سوزش موقع ادرار یا رابطه جنسی، قرمزی و حساسیت پوست ناحیه تناسلی می باشد. این بیماری با فلوکونازول و مترونیدازول قابل درمان است. و در صورت عدم تکرار بیماری نیازی به درمان همسر به صورت همزمان نیست. لازم به ذکر است برخی از بیماری ها شامل عفونت های ویروسی (هرپس)، باکتری شیگلا، تریکوموناس، بیماری مقاربتی گنوره یا سوزاک، آتروفی به دلیل کمبود استروژن، عفونت با کرمک مخصوصاً در دختر بچه های اگزما و عفونت های ادراری علایمی شبیه به عفونت های قارچی دارند که برای تشخیص صحیح نیاز به پزشک احساس می گردد تا درمان مناسب انجام گیرد.

التهاب باکتریال واژن (bacterial vaginosis):

در بانوان غدد دهانه رحم و داخل واژن به طور مداوم مقدار کمی مایع ترشح می کند که کمک به مرطوب نگه داشتن محیط و پاک شدن مجرای تناسلی می کند. این مایع که موکوس نام دارد، بی رنگ یا حداکثر کمرنگ و بدون بو است. در این موكوس تعدادی باکتری های مفید و همچنین قارچ کاندیدا زندگی می کنند. شایع ترین باکتری موجود در این مایع لاکتوباسیلوس واژینالیس (lictobacillus vaginitis) است، این باکتری با ایجاد pH اسیدی در محیط تعادل میان فلور طبیعی دستگاه تناسلی را حفظ کرده و مانع رشد بیش از حد آنها می شود. بوی ماهی و ترشحات زرد متمایل به سبز از علایم این بیماری است. درمان این بیماری نیاز به دوره های دقیق آنتی بیوتیک دارد.

 عفونت التهابی تریکوموناس (trichomonas vaginaili):

این نوع عفونت توسط انگلی (protozoa) میکروسکوپی به وجود می آید. علایم این بیماری بلافاصله بعد از شروع خونریزی قاعدگی به اوج می رسد. دوره کمون یا نهفتگی این بیماری ۲۰ روز و علایم آن شامل ترشحات کف آلود، درد تحتانی شکم و مقاربت دردناک است. این نوع انگل قابل انتقال به همسر است بنابراین درمان همزمان همسر نیز توصیه می شود. درمان این بیماری معمولاً با مترونیدازول امکان پذیر است.

عفونت کلامیدیا (chlamydia vaginitis):

کلامیدیا یک باکتری است که از نظر تولید انرژی وابسته به زندگی در سلول های زنده است به همین دلیل به آن انگل اجباری درون سلولی هم گفته می شود. علایم این بیماری شامل لکه بینی بین دوره های قاعدگی است. این بیماری نیز قابل انتقال به همسر است و در صورت تشخیص هر دو نفر باید درمان گردند. درمان این بیماری امروزه با آزیترومایسین و داکسی سایکلین انجام می گیرد. این بیماری در افراد ۲۵ سال به بالا و زنان مجرد شایع است.

آتروفی (noninfectious vaginitis or atrophy):

این حالت که در حقیقت عفونت نیست اما علایمی شبیه به سایر موارد ایجاد کننده التهاب واژن دارد بعد از یائسگی و به علت کمبود استروژن اتفاق می افتد. علایم این بیماری شامل سوزش و خارش و حساسیت واژن است. به طور کلی علایمی در بانوان وجود دارد که آنها را مستعد عفونت می کند. از جمله این عوامل می توان به مصرف داروهای ضد بارداری، دیابت، شیمی درمانی، بارداری استفاده از IUD اشاره کرد.

تشخیص عفونت های واژن:

 ١- بررسی Ph با اسیدیته واژن که در حالت طبیعی 5/4 – 8/3  می باشد. Ph بالاتر از این مقدار حاکی از عفونت های باکتریال واژن است. در بازار کیت هایی وجود دارد که به اندازه گیری این پارامتر کمک می کند.

۲- نمونه گیری از واژن و تست ترشحات واژن

راه های جلوگیری از عفونت های واژن

یکی از مهم ترین عوامل شایع بودن عفونت های تناسلی در زنان در مقایسه با مردان فاصله کم بین واژن و مقعد در مقایسه با فاصله بین آلت تناسلی مرد و مقعد می باشد. به همین دلیل پس از اجابت مزاج توصیه می شود خانم ها خود را همیشه از سمت جلو به عقب بشویند. از لباس های زیر نخی استفاده کرده و از پوشیدن لباس های تنگ مثل شلوار جین و جوراب های کشی به مدت طولانی خودداری شود، به این علت که باعث تحریک و رطوبت ایجاد شده باعث رشد قارچ می گردد و کاندم های از جنس لاتکس و ژل های اسپرم کش در برخی خانم ها ایجاد حساسیت می کنند. بهتر است این افراد از روش های دیگر متناسب با شرایطشان استفاده کنند و در صورت استفاده از لوبریکانت در موقع مقاربت از لوبریکانت های غیر معطر استفاده گردد. از یورد تالک در اطراف مقعد استفاده نکنید چون رطوبت را در خود نگه می دارد. در صورت استفاده از تامپون، حداکثر بعد از ۳ الی ۴ ساعت آن را عوض کنید و موقع خواب هرگز از تامپون استفاده نکنید. از تامپون و پد معطر استفاده نکنید و همیشه ناحیه تناسلی و اطراف آن را خشک نگه دارید. و هرگز ادرار خود را به مدت طولانی نگه ندارید چون باعث رشد میکروب می گردد. برای شستشوی ناحیه تناسلی نیازی به صابون نیست و همان آب کافی است. لباس های زیر هر گروه سنی و جنسی را جداگانه شسته و بهتر است آن ها را در مقابل آفتاب خشک کنید یا آنها را اتو بزنید. نشست های طولانی و بدون حرکت احتمال بروز قارچ را زیادتر می کند. افرادی که بر حسب شغل خود مجبورند به مدت طولانی در مکانی بنشینند بهتر است هر دو سه ساعت کمی راه رفته تا رطوبت ایجاد شده تبخیر گردد و احتمال عفونت کم شود. استفاده از رژیم غذایی مناسب سرشار از میوه و سبزی و غلات سبوس دار و لبنیات نیز توصیه می گردد. گرچه هنوز رابطه بین شیر و ماست که حاوی باکتری مفید لاکتوباسیلوس اسیدوفیلوس و کاهش علايم قارچی ثابت نشده است، اما این مواد می توانند بخشی از رژیم غذایی سالم باشند. موقع استفاده از داروهای ضد عفونت به جای تامپون از پد استفاده گردد زیرا تامپون این داروها را به خود جذب می کنند. از خاراندن ناحیه متورم برای تسکین خارش خودداری کنید.

درمان:

تنها بیماری که می تواند توسط فرد درمان پذیرد عفونت های قارچی است. بنابراین اگر علایم این بیماری را می شناسید می توانید با مراجعه به داروخانه از پزشک و یا مشاور داروخانه در رابطه با داروهای OTC (Over the counter) موجود در داروخانه که برای شما با توجه به حساسیت ها و سابقه پزشکی تان مناسب تر هستند، سوال کرده و راهنمایی بگیرید. توجه به این نکته که داروها! حتماً باید با مشورت با پزشک خریداری شوند، ضروری می باشد. برخی از داروهای OTC عبارتند از:

Clothrimazole

Miconazolc

Nystatini

شیاف یا فوم Provocare که پروبیوتیک است و برای درمان عفونت های قارچ و باکتری هر دو استفاده می شود و در آن از گیاه بابونه که دارای خاصیت ضد التهاب است، استفاده شده است. محلول های شستشوی دوش واژینال که باعث متعادل کردن ph واژن می گردد.

 طبق تعریف سازمان جهانی بهداشت(WHO)،سبک زندگی ترکیبی از الگوهای رفتاری و عادات فردی در سراسر زندگی شامل تغذیه، تحرک بدنی، استرس، مصرف دخانیات و کیفیت خواب است که در پی اجتماعی شدن بوجود امده است.

سبک زندگی سالم عبارتی است که در سال های اخیر به خصوص با افزایش بیماری های مزمن توجه ارگان های مسئول بهداشت جامعه را  به خود جلب کرده است. با توجه به آمار های سازمان جهانی بهداشت ۵ علت شایع مرگ در دهه اخیر بیماری های ایسکمیک قلبی،  سکته، عفونت قسمت تحتانی دستگاه تنفس و بیماری های مزمن انسدادی ریه  است.  که در این بین بیماری های غیر واگیر دار و مزمن (non communicable diseases; NCDs) مسئول ۶۸ % مرگ و میرها در سال ۲۰۱۲ بوده که نسبت به سال ۲۰۰۰،  ۸% افزایش داشته است. عوامل خطر بیماری های غیر واگیردار به دو  دسته عوامل خطر رفتاری قابل تغییر(استعمال دخانیات، تغذیه ناسالم، نداشتن فعالیت فیزیکی و استفاده نامناسب از مشروبات الکلی) و عوامل خطر متابولیک / فیزیولوژیک(افزایش فشار خون، افزایش قند خون و چربی خون، چاقی و اضافه وزن) تقسیم می شود.  که عادات رفتاری غلط در دسته اول باعث به وجود امدن عوامل خطر دسته دوم می شود.  بدون توجه به سازمان های حکومتی و نقش ان ها در اصلاح عادات افراد جامعه،  هر شخصی مسئول برطرف کردن این عوامل خطر از زندگی خود می باشد.

امروزه زندگی پر مشغله افراد جامعه باعث به هم خوردن تعادل بین نیازها و وظایفشان  شده است.  سبک زندگی سالم روش مناسبی برای کاهش مشکلات بهداشتی و ارتقای سلامت ، بهبود کیفیت زندگی و تطابق با عوامل استرس زای زندگی است و  از عدم تعادلی که فرد را به سمت یک زندگی خسته کننده و غیر بهداشتی  پیش می برد نجات می دهد و برخلاف تصور عمومی این نوع زندگی تنها در مورد رژیم غذایی و فعالیت فیزیکی منظم نیست.  و تاکید برای ذهن و روان سالم نیز دارد که علاوه بر یک بدن سالم بتوانیم ذهن سالم داشته  باشیم که لازمه یک زندگی شاد است.

 ارکان این سبک زندگی سالم شامل تغذیه سالم فعالیت فیزیکی منظم و ارامش روانی است . تاکید به این نکته نیز ضروری است که این تغییرات نیازمند زمان است و نباید انتظار داشت بتوان طی مدت کوتاهی  تمام عادات بد گذشته را فراموش کرد  که  در این ستون به مرور  سعی میکنیم نکات کاربردی برای داشتن زندگی شاد و کاربردی را مرور کنیم.

برای شروع این سبک زندگی لازم است بدانیم تغذیه سالم چیست؟ بدین منظور در ادامه fact sheet سازمان بهداشت جهانی (WHO) در مورد تغذیه  سالم که ماه می 2015 بروز رسانی شده است آورده شده: یک رژیم غذایی متنوع،  متعادل و سالم بسته به فرد ( سن، جنس،  سبک زندگی و میزان فعالیت فیزیکی ) فرهنگ، دسترسی محلی به غذا و عادات غذایی متفاوت است اما هم چنان اصول اولیه تغذیه سالم یکسان است.

تغذیه سالم بزرگسالان باید شامل:

حداقل 500 گرم در روز از سبزیجات و میوه ها باشد (سیب زمینی و ساقه های نشاسته ای به عنوان سبزیجات در نظر گرفته نمیشود). کمتر از 10% انرژی کل باید از طریق شکر آزاد تامین شود که تقریبا معادل 50 گرم یا ۱۲ قاشق چای خوری است (این میزان برای فرد سالمی که در روز حدود 2000 کالری انرژی نیاز دارد مناسب است). کمتر از 30% انرژی کل باید از طریق چربی تامین شود.  رژیم غذایی باید عاری از هرگونه چربی ترانس  صنعتی ( موجود در غذاهای فرآوری شده و فست فودها و …) باشد. چربی های غیراشباع (چربی های گیاهی) به چربی های اشباع (چربی گوشت،  روغن پالم،  پنیر و خامه ) ترجیح داده می شود. میزان نمک مصرفی باید کمتر از ۵ گرم نمک یدید ( معادل ۱ قاشق سوپ خوری) در روز باشد.

نوزادان و کودکان

سال اول زندگی مرحله مهمی از رشد و پرورش شناختی کودک است و بسیاری از عادات بد غذایی افراد در این سن شکل می گیرد. با تغذیه صحیح و عادات غذایی سالم بهداشتی می توان از ریسک اضافه وزن و چاقی در سال های بعد و عوارض چاقی جلوگیری کرد. نوزاد در ۶ ماه اول زندگی فقط و فقط از شیرمادر تغذیه می شود. از ۶ ماهگی غذای کمکی به رژیم غذایی افزوده می شود که نباید نمک و شکر به غذای کمکی افزود.

 

نکات کاربردی

میوه و سبزیجات:

  • در وعده های غذایی اصلی از سبزیجات استفاده کنید.
  • به عنوان میان وعده به جای شکلات و چیپس و اسنک های مختلف که سرشار از چربی های ترانس و نمک و شکر هستند از میوه های مختلف استفاده کنید .
  • سعی کنید از سبزیجات و میوه های متنوع هر فصل استفاده کنید.

چربی:
با کاهش دادن چربی های ترانس صنعتی به کمتر از ۱% انرژی کل و چربی های اشباع به کمتر از 10% انرژی کل و جایگزین کردن هر دو نوع چربی تا حدامکان به چربی های غیر اشباع ریسک بیماری ها غیرواگیردار مزمن کاهش پیدا می کند.

  • تغییر در روش طبخ غذا به طور مثال بخارپز کردن و کبابی کردن جایگزین سرخ کردن مواد غذایی شود.
  • استفاده از روغن های گیاهی هنگام تهیه غذا و حذف چربی های گوشت قبل از پخت.
  • پرهیز از غذاهای فرآوری شده مانند فست فودها.

نمک، سدیم و پتاسیم:
خیلی از افراد سدیم بیش از نیاز روزانه از طریق نمک (12-۴ گرم نمک در روز) مصرف می کنند. استفاده بیش از اندازه نمک و مصرف ناکافی پتاسیم (کمتر از 3.5گرم در روز) منجر به افزایش فشار خون و به دنبال آن بیماری های قلبی و سکته می شود. می توان با استفاده کمتر از نمک (کمتر از ۵ گرم در روز) از 1.7 میلیون مرگ در سال جلوگیری کرد. راه حل هایی برای کاهش مصرف نمک :

  • نمک و سس های حاوی نمک زیاد را هنگام آماده سازی غذا اضافه نکنید .
  • نمکدان های میز غذاخوری را از دسترس خارج کنید.
  • تا حد امکان از اسنک های نمکی استفاده نکنید .
  • هنگام خرید مواد غذایی به جدول ارزش مواد غذایی و میزان سدیم آن توجه کنید .

با افزایش مصرف پتاسیم، اثرات مضر استفاده بیش از حد سدیم کمتر میشود.  سبزیجات و میوه جات تازه سرشار از پتاسیم هستند.

ویتامین ها و مواد معدنی به موادی گفته می شود که در حالت طبیعی در بدن ساخته نمی شوند، اما به شکل طبیعی در مواد غذایی خاص وجود دارند. این مواد به مقدار خیلی کم نقش حیاتی برای متابولیسم بدن ایفا می کنند و برای بسیاری از اعمال حیاتی بدن و همچنین برای آنزیم ها نقش فاکتور1 همراه را دارا هستند. اگر این مواد به صورت ثابت به بدن ترسند، بیماری های مربوط به کمبود این مواد رخ می دهد و ممکن است منجر به مرگ گردد. این در حالی است که دریافت بیش از اندازه این مواد نیز منجر به مسمومیت می شود، حتی اگر در دوزهایی2 باشد که معمولاً ایمن هستند. بیشتر مردم آمریکای شمالی، ویتامین ها و مواد معدنی را از رژیم غذایی خود به منظور پیشگیری از کمبود این مواد دریافت می کنند. کمبود ویتامین D در بین کانادایی ها به علت آب و هوای نیمکره شمالی رایج است زیرا این ویتامین در برابر نور خورشید فعال می شود. هر چند مطالعات نخستین نشان می دهد که مصرف مکمل های غذایی باعث پیشگیری و یا کاهش بیماری های مزمن3 می گردد، ولی در اکثر موارد هنوز نیاز به مطالعات بیشتری برای اثبات فایده این مکمل ها حس می شود. علاوه بر این، مصرف طولانی مدت این مواد می تواند خطرناک باشد.

مصرف طولانی مدت برخی از داروها، امکان دارد اثر مواد مکمل را تحت تاثیر قرار دهد و یا با این مواد تداخل باید. بر اساس طبیعت این تداخل گاهی باید از ترکیب این مواد جلوگیری کرد و یا دوز ویتامین دریافتی را افزایش داد.4

اهداف استفاده از مکمل های غذایی بر اساس فاکتورهای زیر است:

  • شناسایی و تصحیح هر گونه نقص غذایی
  • اختصاصی کردن تجویز مکمل های غذایی بر اساس شرایط افراد و رژیم غذایی خاص
  • اطمینان از عدم مصرف بیش از اندازه مکمل ها و همچنین محدود کردن مصرف آنتی اکسیدانسها5
  • اطمینان از عدم تداخل دارو و مکمل غذایی
  • ارزیابی سود در مقابل خطر در افراد بیمار برای پیشگیری و درمان از اهمیت بسیار زیادی برخوردار است. از طرف دیگر، درمان یک بیماری یا شرایط خاص با مکمل های غذایی باید توسط مطالعات قوی حمایت شده و عوارض جانبی این مواد بررسی گردد.

از این رو با توجه به اهمیت موضوع بر آنیم که طی مقالاتی – برگرفته از مراجع معتبر زیر نظر وزارت بهداشت کانادا – مکمل های مواد معدنی و ویتامین ها و موارد استفاده، فواید و عوارض جانبی آنها را با جزییات بیشتری مطرح کنیم.

 

شاخص دریافت مواد غذایی

شاخص دریافت مواد غذایی (DRIs)6 یک مرجع کامل برای افراد سالم است که برای ارزیابی و برنامه ریزی رژیم غذایی می تواند مورد استفاده قرار گیرد. این شاخص که توسط مؤسسات تحقیقاتی کانادا و ایالات متحده آمریکا بررسی شده است از داده های علمی ای مشتق شده و بازه7 مقادیری از سطح بهینه تا حد مجاز را بر اساس شاخص های سلامتی و پیشگیری از بیماری ها و ارزیابی عوارض جانبی احتمالی فراهم می کند.8

جدول شماره یک این شاخص را برای مکمل های غذایی بیان می کند.

جدول (1) شاخص دریافت مواد غذایی

موارد تجویز برای مکمل های پیشگیری کننده سود مکمل های غذایی برای عموم افراد بالغ با احتمال کمی روبرو است. اصولاً همیشه تشویق بر مصرف مواد غذایی کامل شامل انواع میوه و سبزی، غلات کامل9، عدس، آجیل ها و ماهی بوده است10 چون دارای مواد غذایی بسیار مهم و مورد نیاز برای سلامت بهینه هستند و نشان داده شده است که احتمال ابتلا به بیماری های مزمن و به طور کلی مرگ و میر را کاهش می دهند. بیشتر افراد ساکن کانادا مقدار کافی از مواد غذایی دریافت می کنند اگرچه کمبود ویتامین های A, C , D، کلسیم، منیزیم، زینک و فولات (اسید فولیک) در گروه های پر خطر

یافت شده است. (برای مثال افراد کم درآمد و یا افراد با سطح تحصیلی پایین).۱۱

گروههای خاصی از افراد به مکمل های پیشگیری کننده مشخصی نیاز دارند که عبارتند از:

1) جمعیت هایی که به مقادیر بیشتری نیاز دارند، مانند زنان باردار و شیرده:

  •  مولتی ویتامین و اسید فولیک: 1-4/0 mg/day و در گروه پرخطر 5mg/day
  • کلسیم: دریافت آن از رژیم غذایی توصیه می شود، اما بعضی افراد مقدار کافی دریافت نمی کنند. زنان باردار ۱۴ – ۱۸ سال ۱۳۰۰ میلی گرم در روز و بالاتر ۱۹ سال ۱۰۰۰ میلی گرم در روز.
  • ویتامین D: در فصل زمستان ۲۰۰۰ میلی گرم در روز
  • آهن: در صورت کمبود آهن ۲۷ میلی گرم در روز.

مصرف منظم آهن در زنان بارداری که کمبود آهن ندارند (هموگلوبین بیش از ۱۳۰ گرم بر میلی لیتر) ممکن است با عوارض جانبی همراه باشد و مقدار ۱۶ میلی گرم در روز توصیه می شود.۱۲

مصرف متناوب آهن همراه اسید فولیک برای کاهش عوارض جانبی آهن، نظیر تهوع و اختلالات دستگاه گوارشی روشی جایگزین است بدون این که از مزایای آن کاسته شود. علاوه بر این، خطر افزایش هموگلوبین در بدن نیز کاهش می یاید. بدین منظور (رژیم آهن متناوب) دوز ۱۲۰ میلی گرم یک روز در هفته به صورت ۲ دوز جداگانه (۶۰ میلی گرم) مورد استفاده قرار می گیرد. البته این روش درمانی برای زنان باردار دچار کم خونی در ابتدای بارداری توصیه نمی شود.

۲) گروه هایی که در خطر دریافت ناکافی هستند:

  • رژیم های آگاهانه و یا ناآگاهانه با کالری کم (کمتر از ۸۰۰ کیلو کالری در روز)
  • رژیم های غذایی که برخی مواد خاص از آن حذف شده است، نظیر: غلات کامل، انواع میوه و سبزی، غلات غنی شده۱۳، غذاهای با منشاء حیوانی که عبارتند از:
  • رژیم غذایی گیاه خواری که موجب کمبود ویتامین B12 ویتامین D کلسیم و امگا ۳، آهن و زینک می شود.
  • رژیم غذایی گیاه خوارانی که شیر و تخم مرغ دریافت میکنند، ممکن است کمبود ویتامین B12 و زینک را به بار آورد.
  • رویارویی افراد مصرف کننده مواد مخدر و الکل با کمبود ویتامین C، ویتامین B1، اسید فولیک، ویتامین های B6 و B2
  • در خطر بودن افراد مسن (احتمالاً به دلیل مصرف داروهای زیاد، عدم سلامت دهان و دندان، محدودیت های عملکردی، افسردگی، زوال عقل، انزوای اجتماعی)، کمبود ویتامین B12 (اساساً به علت نقص در جذب غذاهای حاوی کوبالامین۱۷ و تا حدودی کم خونی مهلک18) و ویتامین D در این گروه بسیار شایع است مصرف متداول مکمل های مواد معدنی و ویتامین ها به خصوص آهن در برخی زنان مسن، منجر به افزایش خطر مرگ می شود و البته تا کنون گزارشی از احتمال کاهش عفونت در این جمعیت خاص در دسترس نیست.۱۹ هرگاه به هر دلیلی خواستید از مکمل های مواد معدنی و ویتامین ها استفاده کنید با پزشک و یا داروساز در این زمینه مشورت نمایید تا فواید استفاده از آنها را برای شما روشن سازند.

در مقاله های آتی، مکمل های مواد معدنی و ویتامین ها، فواید و عوارض جانبی آنها همراه با جزییات بیشتری بیان خواهد شد.


1) Factor   (عامل)

2) Dose (مقدار دقیق دارو)

3) Chronic

4) Canadian Pharmacists Association. E-therapeutic choices. [Internet]. Ottawa: The Association; 2016. Nutritional supplement; [revised 2015 February; cited 2017 January 6); Available from: https://www.e-therapeutics.ca/

5) Antioxidants

(به موادی گفته می شود که از تخریب سلول های بدن جلوگیری می کنند)

6) Dietary Reference Index

7) Interval

8) Health Canada. Dietary reference intakes tables. Available from: www.hc-sc.gc.ca/fran/nutrition/reference/table/index-eng.php. Accessed March 23, 2011

9) Whole grains

غلات کامل با سبوس دار دانه هایی هستند که سبوس و جوانه آنها جدا نشده است.

10) McCormick DB. Vitamin/mineral supplements: of questionable benefit for the general population. Nutr Rev 2010;68(4):207-13

11) Tarasuk V. Fitzpatrick S, Ward H. Nutrition inequities in Canada. Appl Physiol Nutr Metab 2010; 35(2) : 172-9

12) Cockell KA, Miller DC, Lowell H. Application of the Dietary Reference Intakes in developing a recommendation for pregnancy iron supplements in Canada. Am J Clin Nutr 2009:90(4):1023-8

13) Enriched grains

14) Vegetarianism

15) Ovo-Lacto Vegetarian

16) Dementia

17) Cobalamin

18) Pernicious Anemia

19) Andres E, Loukili NH, Noel E [et al]. Vitamin B12 (cobalamindeficiency in elderly patients. CMAJ 2004;171(3):251-9

ترجمه: شیما مصباح موسوی

باور نادرست: استفاده از روش درست تربیتی مستلزم آن است که والدین هیچ گاه دچار خشم و عصبانیت نگردند.

هرگاه اصول تربیتی موفقیت آمیز بر کودکان حاکم باشد، والدین کمتر احساس ضعف و خشم در مواجهه با کودکان می کنند. خشم و سرخوردگی درواقع بخشی از زندگی والدین و مربیان می باشد. امروزه تربیت کودکان در کنار مسئولیتهای دیگری که والدین به عهده دارند، به راستی می تواند دشوار باشد و طبیعتاً در برخی موارد عصبانیت اجتناب ناپذیر خواهد بود. اگر بر این باورید که در هر گونه شرایطی هرگز در مواجه شدن با فرزندانتان نباید دچار خشم شوید، ممکن است آنقدر خود را ملامت کنید که در نتیجه دچار احساس ناخوشایندتری شده، این احساس را به سایر افراد خانواده منتقل کنید. عصبانیت، علاوه بر اینکه یک احساس کاملاً طبیعی انسانی است، برای کودکان لازم است که نظاره گر طرز برخورد والدین با این احساس خود باشند و در حقیقت می توان آن را نوعی الگوگیری در شرایط بحرانی برای کودکان تلقی نمود. والدین باید دقت داشته باشند حتی اگر در حال انفجار از شدت عصبانیت هستند هرگز کودکان را تحقیر نکنند و آنها را مورد توهین و کلمات بی رحمانه قرار ندهند. می توانید به طور محترمانه خشم و ناراحتی خود را ابراز نمایید. مسلماً همیشه نمی توانیم بر اعصاب خود مسلط باشیم و گاهی ممکن است با کودکان ناخواسته برخورد نامناسب داشته باشیم. در این صورت باید به این امر توجه داشت که در هر حال ما الگوهای رفتاری کودکان خود می باشیم و از کودکان خویش در زیاده روی رفتار همراه با عصبانیت عذرخواهی کنیم. در شرایطی که عصبانیت مشکل دائمی و همیشگی شماست، حتما باید به پزشک مراجعه نمائید.

باور نادرست: عدم استفاده از تنبیه جسمی و یا اجبار بر کودکان در واقع به معنای کنترل نداشتن بر فرزندان می باشد.

واقعیت: گاهی اوقات کنترل مستقیم برای مدت زمان کوتاهی لازم می باشد، مثلاً هنگامی که کودکی خواهر خود را با چوب بیسبال هدف قرار می دهد، این نوع کنترل و یا مداخله فیزیکی باید به عنوان یک تاکتیک موقت مورد استفاده والدین قرار گیرد، نه اینکه به عنوان نوعی فلسفه تربیتی تلقی گردد.

بر اساس تحقیقات انجام شده رابطه ای قوی بین روشهای تربیتی غیرتنبیهی والدین و کاهش میزان خشونت در کودکان وجود دارد. بعضی بر این باورند که تنبیه فیریکی کودکان باعث می شود که این برخورد در ذهنشان ماندگار شود و از تکرار آن باید جلوگیری کرد. اما در واقع کتک زدن کودکان فقط باعث رنجور شدن آنها از والدین و نوعی تخلیه و انتقام گیری والدین از کودکان می شود. یعنی در واقع کودک سعی می نماید از تنبیه شدن و گیر افتادن فرار کند، به جای اینکه کار درستی را انجام دهد و درحالیکه ممکن است مخفیانه همان کار اشتباه را تکرار نماید. تربیت درست باید نوعی ابزار کنترلی درونی برای کودک ایجاد کند، چرا که همیشه شرایط بیرونی کنترل فرزندان وجود ندارد. علاوه بر این استفاده از تنبیه فیزیکی و یا مؤاخذه های مکرر باعث تیره شدن روابط کودک و والدین می گردد که خود عواقب شدیدتری در پی خواهد داشت.

باور نادرست: هر چه خطای سرزده از بچه بدتر باشد، تنبیه باید شدید تر باشد.

واقعیت: در هر صورت آنچه حائز اهمیت می باشد این است که کودک تفهیم شود که چه کار بدی از او سر زده و میزان نامطلوب بودن عمل وی چه اندازه بوده است. در این راستا عواقب مناسب تربیتی نقش به سزایی خواهند داشت.

به جای اینکه تمام نیرو و تمرکز خود را برای تنبیه کودک و ایجاد یک ترازوی خیالی اخلاقی بگذاریم، باید اساسی با این قضیه برخورد کرد و بیشتر به دلایل و مشکلاتی که باعث چنین عملکردی شده بپردازیم. همچنین باید گام هایی در جلوگیری از عواملی که باعث تکرار رفتار کودک می شوند برداشت. درواقع تمرکز ما باید بر عبرت گرفتن کودک باشد. بسیاری از اعمال ناشایست دارای عواقب طبیعی هستند. بچه ای که برای سرقت دستگیر شده، ناچار از تحمل هر جریمه ای خواهد بود که از جانب پلیس یا صاحب مغازه وضع میگردد و یا بچه ای که با سنگ پرتاب کردن دوست خود را مورد آسیب قرار می دهد، بناچار عذاب وجدان زیادی را متحمل می شود. اما همان طور که می دانیم خطاهای رفتاری همیشه عواقب طبیعی ناخوشایندی را به دنبال ندارند. به همین دلیل مقوله دلایل منطقی مطرح می شود. به عنوان مثال اگر کودکی به حیاط همسایه خسارت برساند، باید به ترمیم خرابی آن به طریقی کمک کند. مثلاً از پول تو جیبی خود برای هزینه ترمیم بپردازد.

باور نادرست: اگر در جواب سوء رفتار کودک سعی در کم کردن مشکلات و مسائلی که منجر به آن عمل شده داشته باشیم، درواقع کودک را در مقابل کار ناشایست خود مورد پاداش قرار داده ایم.

واقعیت: اگر همیشه موانع را از سر راه بچه ها برداشته و هیچ وقت آنها را وادار نکنیم روی پای خود بایستند، ممکن است که آنها همیشه برای هموار کردن مسیر خود در زندگی و موفقیت به شما وابسته شوند، بدون آن که خود شخصاً تلاشی داشته باشند. بین کوتاه آمدن و پایین آوردن استانداردها و توقعات برای پیشگیری از اختلاف و موانع محیطی تفاوت عمده ای وجود دارد. درک این مهم منجر به آن خواهد شد که کودکان براحتی بتوانند کار درست را از نادرست تشخیص داده، همواره عمل صحیح را انجام دهند.

باور نادرست: بچه هایی که درست تربیت شده اند نسبت به والدین خود حاضر جوابی نمی کنند و یا ابراز عصبانیت نخواهند داشت.

حقیقت: به طور میانگین کودکانی که دارای تربیت موفقی هستند از شکلکهای عصبانی نسبت به سایر همسالان خود کمتر استفاده می کنند. اما متأسفانه استثنائاتی هم در این گروه وجود دارد.

واقعیت: ما در دنیایی کامل و ایده آل با کودکانی ایده آل زندگی نمی کنیم. سوء رفتار کودکان همیشه جزئی از دوره های رشد بوده است. واقعیت اینست که کودکانی که درست تربیت شده اند عصبانی میشوند، با این تفاوت که می دانند که برای سوء رفتار و عصبانیت آنها عواقب ناخوشایندی در انتظار آنها می باشد. کودکانی که دارای تربیت صحیحی می باشند متوجه هستند که برای هر رفتاری عکس العملی متناسب با آن وجود خواهد داشت.

©2019. Hoda Magazine. All rights reserved.